تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان - هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

 

هوای سرد و گاه بارانی پاییزی ، تویسرکان زیبا را در برگرفته،اما...نفس کشیدن آسان نیست...

همه از ماجرای حضور ناگهانی بازرسان تهرانی در دانشگاه باخبریم...وقتی آمدند خوشحال شدیم...فکر کردیم بالاخره صدای مان به گوش کسی می رسد...گمان کردیم فرصت خوبی است که بگوییم...

از امکانات زیرصفر دانشگاه...

از رییس و معاونی که نداریم،یا حداقل خوبش را نداریم...!

از سطح پایین علمی و بعضاْ اخلاقی در برخی اساتید...

از نداشتن کتابخانه و سالن اجتماعات و سلف سرویس و ...

و...

جلسه مان با بازرس ها می شد خیلی پربارتر باشد...می شد طوری گله های مان را بگوییم که در شنونده اثر کند و...می شد به جای این که چشم ِ دل مان و وجدان مان را ببندیم و از آبدارچی تا رییس دانشگاه پشت سر همه بد بگوییم،خیلی منطقی و حساب شده مشکلات مان را لیست کنیم...

اما...

رفتیم آن وسط و تا توانستیم سیاه نمایی کردیم...دانشگاه مان مشکل زیاد دارد،درست!دل همه مان پر است،درست! تا حالا صدای مان به جایی نمی رسیده، درست! فلان استاد و فلان کارمند ضعف اخلاقی یا علمی یا هر دورا با هم دارند،درست! هرچه تابحال به حراست مرکز متوسل شده ایم جوابی نگرفته ایم، درست! اما...

آقای کیاستی گوش شنوا ندارد و مسائل شخصی اش با فلان همکار را به مصالح دانشجوها ترجیح می دهد،اما باوجود این ها آدم بدی نیست و تا حالا از او بی احترامی ندیده ایم...تا حالا به کسی نگاه بد نکرده...همیشه هم در اتاقش به روی مان باز بوده...شنونده بوده...یک جاهایی حتا کمک مان کرده...یک جاهایی هم نکرده! باید همه را ببینیم...هم خوبی ها...هم کاستی ها...

آقای ظاهری یک وقت هایی صدایش بالا می رود...یک وقت هایی حتا سر همکار خودش هم داد می زند...درست! اما خداوکیلی کدام مان به حرف هایی که پشت سرش زدیم معتقدیم؟! کدام مان تا حالا مورد اخلاقی از او دیده ایم؟! گفتیم « فقط کار خانم ها را راه می اندازد » !...وقتی نسبت دانشجوی دختر به پسر درصد قابل توجهی است...خب طبیعی است که اکثریت مراجعان به آموزش خانم ها باشند! تا حالا کدام مان دیده ایم به خانمی نگاه بد داشته باشد؟! اگر کسی دیده مستند بگوید تا اصلاْ خود ما همین جا به همه اعلام کنیم! ما خودمان هم یک وقت هایی از دست آقای ظاهری دل مان پر بوده...یک وقت هایی سرمان داد زده،بداخلاقی کرده...اما خدا خودش شاهد است که تا حالا نشده کارمان را راه نیندازد...نه فقط کاری که مربوط به آموزش بوده،بسیار پیش آمده که مسائل مربوط به سایر قسمت ها را هم ایشان حل کرده اند و به واقع دیده ایم که دانشجو و امور مربوط به دانشجو برایش در درجه اول اهمیت است.

اصلن این حرف ها فعلن بماند تا بعد،الان بحث مان سر کیفیت جلسه مان با بازرس هاست.

بحث مان این است که چرا به جای این که مشکلات مان را اصولی و بدون غرض و مرض مطرح کنیم فقط سعی کردیم در سیاه نمایی و بدگویی از این و آن،از هم سبقت بگیریم...؟!

ما خودمان هم در آن جمع بودیم...خودمان هم همین اشتباه را کردیم...اما الان که فکر می کنیم می بینیم اگر ما به جای آن بازرس ها با این سیل وحشتناک بدگویی و سیاه نمایی و تهمت و ...روبرو می شدیم چه قضاوتی می کردیم؟! اصلن چقدر حرف های دانشجوها را جدی می گرفتیم؟! آیا پیش خودمان نمی گفتیم این دانشجوها فقط بلدند بدی ها و کاستی ها را ببینند و حتا از کسانی هم که برای شان حقیقتاْ زحمت می کشند تنها بدگویی می کنند و حالا ما به چه انگیزه ای خواسته های شان را برآورده کنیم؟! تا دو روز دیگر دو تا بازرس دیگر بیایند و این ها پنبه ی مارا هم بزنند؟!؟!؟!

تنها حرف های مثبتی که در آن جلسه گفتیم اسم چندتا از اساتید به عنوان اساتید خوب بود که آن هم در مقابل این همه بدگویی به چشم نمی آمد...

خب...

از این ها هم بگذریم.

بحث دیگرمان پی آمدهای جلسه است...

جلسه هرطوری که بود تمام شد،بازرس ها هم رفتند،نتیجه ی حرف های مان هم بعداْ معلوم می شود...

اما...

یکی دوروز است جو دانشگاه بدجوری سنگین شده...خیلی از حرف های مطرح شده در آن جلسه به گوش دیگران رسیده...دیگرانی مثل آقایان شرعیاتی،کیاستی،ظاهری،گرجی،ذوالفقاری،سوری و...

جبهه گیری ها و جناح بندی ها آن قدر جدی و خصمانه شده که باورمان نمی شود ماها همان آدم های یک ماه پیش هستیم...

از طرفی آقای کیاستی بچه ها را احضار و از ریز و درشت وقایع بازپرسی می کند...لابلای حرف هایش به شدت و آشکارا « آموزش » را به باد ناسزا می گیرد و این که مشکل اصلی ما آموزش مرکز است و آموزش بحران زاست و آموزش تنش آفرین است و خلاصه در این مایه ها...! صحبت هایی که به هیچ وجه شایسته ی شخصی در سمت مسوول حراست مرکز نیست...هرچند جناب کیاستی مدتی بود که شمشیر را از رو بسته و مدام سعی داشت ذهنیت بچه ها را نسبت به بعضی عوامل،شما بخوانید آقایان ظاهری و شرعیاتی،تغییر دهد و عده ای که طرفداران آقای شرعیاتی خوانده می شدند مغضوب ایشان شده بودند و ...!

از طرف دیگر آقای ظاهری در مورد دانشجوهایی که درباره اش صحبت از موارد اخلاقی کرده بودند حرف از شکایت و اعاده ی حیثیت و این حرف ها می زند و گرچه تهمت های منتسب به ایشان خیلی سنگین بوده و شاید اگر خودمان هم بودیم شکایت می کردیم،اما به هرحال در شان ِ مقام عالی ِ یک مرکز دانشگاهی نیست...ایشان اگر کمی خویشتنداری می کرد و مسائل مطرح شده را طور دیگری پیگیر می شد به نظر ما آن قدر بهتر بود که حتا همان افرادی هم که آن طور با بی وجدانی به ایشان تهمت زدند شرمنده می شدند...

از همه جالب تر و تاسف بارتر برخورد دوتن از اساتید،باز هم شما بخوانید آقایان گرجی و ذوالفقاری،با بعضی بچه هاست.وقتی به گوش شان رسیده که چه حرف هایی درموردشان گفته اند بچه هارا تهدید کرده اند و...!!!

جالب این که این اولین باری نبوده که در مورد این آقایان اینطور مسائلی مطرح می شده و بارها و بارها این حرف ها گفته شده و متاسفانه حراست مرکز توجهی نکرده یا حداقل برخوردش آنقدر قاطع نبوده که دیگر موردی پیش نیاید و حرفی نباشد...

حالا آقایان با پیغام و پسغام برای چندنفر از دانشجوها،دم از تهدید می زنند و این که فلانی و فلانی عمراْ فارغ التحصیل شوند...!! کاش اقلاْ مثل آقای ظاهری رودررو با بچه ها طرف می شدند...خب البته ما معتقدیم آقای ظاهری به مصداق همان ضرب المثل « آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است » این طور رودررو و محکم از حیثیت خودش دفاع می کند و آن آقایان هم اگر از خودشان مطمئن بودند به جای پیغام و تهدید ، با ناراضی ها مستقیماْ طرف صحبت می شدند...!!

ما کاری نداریم که چه کسانی حرف های آن جلسه را به همه گفته اند! یکی دونفر هم نبوده اند! مثلاْ یکی فامیل آقای عزیزی بوده موارد مربوط به ایشان را به گوشش رسانده،یکی همسایه ی آقای کیاستی بوده،آن یکی از آشناهای آقای ظاهری بوده و ...! اینش مهم نیست...مهم این است که ما یاد بگیریم با هم باشیم...متحد و یکدست...نه این که حرف هایی را که همه با هم زده ایم یک جاهاییش را به گوش بعضی ها برسانیم و یک جاهایی را منکر شویم و حتا از دوستان مان بدبگوییم و ...!!

این چند دستگی الان فقط در کادر و اساتید دانشگاه نیست...در بین خودمان هم به وجود آمده...یقه ی فلان دوست مان را می گیریم که حتمن تو به گوش فلان شخص رسانده ای که ما در موردش چه ها گفته ایم،از آن طرف خودمان می رویم پیش آن یکی استاد و اسم همان دوست مان را به عنوان یکی از ناراضی های آن جلسه مطرح می کنیم و ...!!!

صداقت و صفا و یکدلی از میان مان پر کشیده...انگار نه انگار که تا دیروز دوستان هم بوده ایم...

کاش بازرس ها نیامده بودند...کاش هنوز از این که صدای مان به جایی نمی رسد شاکی بودیم...آن وقت شاید

اتحاد و یکدلی و دوستی های مان هنوز سرجایش بود...

کاش...

 

 

+ باتربیت! در 87/09/16 |