تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان
 

قرار بود ماهی یک بار آپ بفرماییم و اگر دقت کرده باشید دو ماه متوالی در سیزدهمین روز ماه این مهم انجام شد و به گمان مبارک مان دچار همین نحسی سیزده شدیم که نوشتن مان نمی آمد...!!!!!

نه که فکر کنید سوژه نداشتیم ها! نه! فقط کافی ست یک صبح تا ظهر در مرکز این طرف و آن طرف بروید و همه چیز را با چشم تیز ببینید...سوژه هایی گیرتان می آید که...

از شما چه پنهان ما هم این بار کمی تا قسمتی همین کار را کرده ایم و نتیجه شده همین ها که می خوانید...

اولین موردی که توجه مان را جلب کرد جناب کیاستی بودند که در کمال مسرت و تاسف دوباره پشت میزشان جلوس فرموده اند...مسرت از این جهت که ایشان را سالم و سرحال دیدیم و باتربیت جماعت دوست دارد همه را سلامت ببیند حتا اگر آن طرف برای باتربیت آرزویی جز این داشته باشد و پی باتربیت بگردد تا «تربیت» را آن طور که ایشان می پسندند یادش بدهد...!!!

و تاسف به این دلیل که همچنان ایشان را برای منصبی چنین حساس،کارآمد و توانمند نمی دانیم...

به هرحال باوجود شایعاتی مبنی بر رفتن شان از مرکز همچنان ریاست حراست با ایشان است و شاید هم سلسله ماجراهای « آقای کیاستی در جستجوی باتربیت» ادامه داشته باشد و...!! باکی نیست!! ما هم شجاع تشریف داریم و هم پای حرف مان مثل شیر می ایستیم!! البته شیر جنگل را عرض می کنیم!! چون حرف حق می زنیم و پای حرف حق هم باید ایستاد...

مورد بعدی که هم توجه مان را جلب کرد و هم جگرمان را کباب...جناب مالمیر بودند...!!!!

ایشان منهای بحث خوش تیپی و ... عینهو «جومونگ» در شهر و اینجا در مرکز نقلی ما بدون قدرت و منصبی این طرف و آن طرف می روند و ...حالا کی شورشی کودتایی چیزی اتفاق بیفتد و ...خدا عالِم است...!!!!!!

ظاهراْ بعد از آن که صلاحیت جناب مالمیر برای پست معاونت مرکز رد شد و ایشان با وجود تمام دلبستگی که به آن میز پیدا کرده بودند ناچار آن را رها کردند،هنوز هیچ پستی که شایسته ی ایشان باشد برای شان یافت نشده...!! حالا این که در مرکز چه کاره اند و ...را هم ما نمی دانیم و اصلن به ما چه که ایشان بابت چه کاری دارند حقوق می گیرند...!! به هرحال زندگی خرج دارد!!!!!

جناب رییس را هم امروز ندیدیم اما هفته ی قبل در حال سرکشی به اطراف و اکناف دانشگاه دیدیم شان و راستش حس خوبی نسبت به ایشان داریم چون در همین مدت کوتاه حس کرده ایم که اهل کارند و البته برای قضاوت زمان بیشتری نیاز داریم...

یک مورد خیلی خیلی تاسف بار و البته مضحکی هم که هنوز برای مان عادی نشده و همچنان توجه مان را جلب می کند همین قضیه ی غذاخوردن بچه ها در آغوش طبیعت است...!!! کاش جناب رییس برای این مورد چاره ای بیندیشند...البته در جایی که سرانه ی فضای آموزشی برای هر دانشجو ۸/۰ مترمربع است انتظار داشتن سلف سرویس و مانند آن شاید خنده دار باشد اما به هرحال ما که فضای آموزشی مناسب نداریم اقلن برای غذاخوردن یک جایی داشته باشیم که اعصاب مان کمی آرام شود...!!!

درباره ی جناب مهندس چیزی نمی نویسیم چون ایشان به اندازه ی کافی خبرساز هستند و مثل هر آدم خبرسازی مخالفان و موافقان روی شان حساس ترند و هرچه ما بگوییم شر می شود!!!! فقط یک پیشنهاد شاید شیطنت آمیز داریم که مطرح می فرماییم!! این که جناب مالمیر که فعلن بیکار تشریف دارند و جناب مهندس هم که پرکارترین عضو این مجموعه اند...شاید بد نباشد حتا برای یک روز جای شان را عوض کنند...!!!

نمی دانیم سخنان گهربار جناب دکتر حسینی ریاست کل پیام نور را شنیده یا خوانده اید یا نه...

اما از آن جا که ما به شدت معتقدیم باید شادی های مان را با شما قسمت کنیم لینک قسمتی از فرمایشات ایشان را می گذاریم تا بروید بخوانید و مثل ما کلی کیف تان کوک شود...!! ما که وقتی خواندیم از شدت خنده کم مانده بود پس بیفتیم...!

بخوانید تا شادی های مان را قسمت کرده باشیم!!!

وقتی ریاست کل یک مجموعه این قدر منطقی و مطلع از تمام جوانب امور صحبت کند دیگر چه انتظاری می شود از روسای خرد یا کارمندان رده های پایین داشت...!

وقتی صحبت های رییس را خواندیم یاد تصویری افتادیم که اینجا دیده بودیم و برای شما هم می گذاریم اش...

 

راستی نظرسنجی را که یادتان هست...؟! از تاریخ ۱۶/۹/۱۳۸۷ نظرسنجی داشتیم به این مضمون:

از حراست و آموزش مرکز راضی هستید یا نه...

نظرسنجی را تغییر داده ایم اما نتایج را اینجا هم می نویسیم تا برای آیندگان به یادگار بماند!!!

آموزش بله،حراست خیر : ۹۵ رای...یعنی ۳/۵۳ ٪ آرا

حراست بله،آموزش خیر : ۴۵ رای...یعنی ۲/۲۵ ٪آرا

از هردو ناراضی هستم : ۱۵ رای...یعنی ۴/۸ ٪ آرا

از هردو راضی هستم : ۲۳ رای...یعنی ۹/۱۲٪ آرا

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...!!!

 

زیاده عرضی نیست جز این وقتی هم نمی نویسیم به یادتان هستیم!

----------

پی نوشت بعد از دو روز!!

دوستی با امضای جاسوس کامنت گذاشته اند که...

خودتان کامنت را در پست قبلی می توانید بخوانید! اما این جا هم می گذاریم اش بس که با نمک است!!

"سلام
بیچاره شما این آقای کیاستی رو نمی شناسید یک آدمی زیرک و باهوشه
الان آمار شما رو داره وهمین روزهاست که کاسه کوزه تونو به هم بریزه اگه من به جای شما بودم یه چند ماهی دانشگاه آفتابی نمیشم تا ابها از آسیاب بیفته
فقط بهت بگم خدابهت رحم کنه!!!!!!!!!"

دل مان نیامد بنده خدا اینقدر حرص و جوش ما را می خورد جوابش را ندهیم!

اولاً که ما کاسه کوزه مان کجابود که بهم بریزد یا نریزد!

ثانیاً ما همچین غایب از نظرها هم نیستیم و آفتابی شدن یا نشدن مان هم هیچ توفیری ندارد!

در ضمن چرا خدا باید به ما رحم کند؟!؟!؟!؟!؟! خب البته خدا از برخی لحاظ باید به همه مان رحم کند!! اما در این مورد که منظور شما بوده ما هیچ کار خلافی نکرده ایم که بترسیم و...!

اگر هم اسم مان را در بوق وکرنا نمی کنیم صرفاً به این دلیل است که از شهرت خوش مان نمی آید! وگرنه کدام کارمان خلاف قانون و حتا عرف و ادب بوده که بترسیم؟!؟!؟!؟!

اگر هم شما گمان می کنید مسوولین مرکز تا این حد کم تحمل و کم ظرفیت اند که ما به جای شما بودیم همین الان انصراف می دادیم خلاص!!!

ضمنآ اینطور که از اسم تان برمی آید خودتان هم همچین موجود نرمالی نیستید!! بهرحال از این که نگران ما بودید متشکریم! اما خودتان را ناراحت نکنید! خیالی نیست! 

+ باتربیت! در 88/02/06 |