این حکایت تعداد کامنت های ما هم شده مثل محبوبیت بعضی عوامل دانشگاه...گاهی چنان بالا می رود که خودمان را جو گرفته در آسمان ها سیر می کنیم که : به به!! چقدر محبوبیت!!چقدر خواننده!!
اما در پست بعدی چنان دچار کمبود کامنت می شویم که از همان بالا با مخ فرود آمده و یادمان می آید که باید کارمان را بکنیم و نه به فراوانی نظرات دلخوش کنیم و نه از کاهش شان نگران شویم که خواننده های مان را از دست داده ایم!
خب ما چون کارمان درست است و هم صداقت مان زبانزد است و هم اهل هیچ دسته و گروهی نیستیم اینطوری هستیم ها! اگر کارمان مشکلی چیزی داشت حتمن به این فکر می کردیم که چرا یک روز دیگران دوست مان دارند و یک روز ندارند! درست مثل همان بعضی عوامل دانشگاه که تا همین چند وقت پیش گمان می کردیم کارشان درست است و حالا می دانیم که خیلی هم نیست!! هیچ هم به این فکر نیستند که چرا دیگر کسی به خوبی از ایشان یاد نمی کند و کلی حرف پشت سرشان است... اصلن هم منظورمان رییس حراست نمی باشد! مرض نداریم که خودمان را با حراست مرکز هم درگیر کنیم!
ناقلان اخبار و طوطیان شیرین گفتار حکایت کرده اند که دانشگاه در حال حاضر هم رییس دارد و هم
معاون...و هم رییس ندارد و هم معاون...!!!!!!
زیاد به مغز مبارک تان فشار نیاورید.فشار اصولن چیز خوبی نیست.حالا اگر به مغز آدم وارد شود که دیگر خیلی خطرناک است.ممکن است خدای ناخواسته فرد دچار سکته ای چیزی شود...!!
می فرمودیم...
زیاد به مغز مبار ک تان فشار نیاورید که ما در مورد رییس و معاون چه فرمودیم...خودمان هم دچار سرگیجه های فلسفی شده ایم بس که به این نکته فکر فرمود ایم که رییس داریم؟! نداریم؟! معاون داریم؟! نداریم؟!
کم کم داریم در زمینه ی بودن خودمان هم دچار شک و تردید و ایضن سرگیجه های فلسفی می شویم!
اصلن آن که گفته اند « بودن یا نبودن مساله این است » و این حرف ها...فکر کرده اید این را برای کی
گفته اند؟!؟! برای ما؟! حالا شاید هم برای ما گفته باشند اما ما خودمان اطلاع موثق داریم که این را برای
رییس و معاون مرکزمان گفته اند...باور بفرمایید!!
...
جناب شرعیاتی هم به دانشگاه تشریف آورده کلاس های شان دایر می باشد و از این بابت خوشحالیم.هرچند از جبهه گیری ها و جناح بندی های درون مرکز به شدت متاسفیم و دل مان می خواهد به بعضی آقایان بگوییم که جناب شرعیاتی آن قدر جنبه های مثبت رفتاری و اخلاقی و علمی دارند که نیازی به دفاع امثال ما نداشته باشند،اما شما هم قبول کنید که محبوبیت و حسن شهرت به زور بدست نمی آید و کسی هم که این ها را داشته باشد به ضرب و زور شما از دست شان نخواهد داد...شما اگر حسن نیت داشته و دلسوز بچه ها بودید ترم قبل در برابر آن همه اعتراضات مکتوب و آن همه امضا و ... واکنش نشان می دادید و جناب مستطاب « استاد » الان در مرکز نبودند...
افسوس و صد افسوس که خیلی های مان یادمان می رود که خدایی هست که شاهد و ناظر بر همه چیز است و روزی باید جوابگوی خیلی چیزها باشیم...
به جناب شرعیاتی خیرمقدم گفته سلامتی روزافزون شان را از خدا می خواهیم...
برای افزایش صلاحیت اخلاقی و علمی جناب مستطاب « استاد » دعا می کنیم...
به جناب « مهندس » به خاطر زحمات و دلسوزی های همیشگی شان خداقوت می گوییم...دلسوزی ها و تلاش هایی که از شدت فراوانی گاهی به چشم مان نمی آیند و یادمان می رود مسوول آموزش چه وظایفی دارد و ایشان چه کارها می کنند...
برای رییس و معاون هم نه دعایی داریم نه پیغامی!! چون همان طور که فرمودیم هنوز در بودن یا نبون شان دچار تردید و سردرگمی می باشیم!!!
دعا بفرمایید از این تردید بدر آییم!!

