۱.
مکان: دفتر معاونت دانشگاه
دو تا دانشجو وارد شده درخواست شان را می گویند.
جناب معاون: برید پیش آقای ظاهری!
یکی شان می گوید: اما کار کارشناس رشته مونه! اومدیم بپرسیم چرا اغلب اوقات نیستن؟!
جناب معاون: خب حالا که نیستن برید پیش آقای ظاهری!
حس کنجکاوی(شما بخوانید فضولی) مان گل کرده دنبال شان راه می افتیم تا دفتر « آموزش » !
جناب مهندس هم می گوید: کار کارشناس رشته تونه...باید صبر کنید تا بیان...
دخترها یادآور می شوند: اما آقای مالمیر گفتن بیایم پیش شما!
جناب مهندس سری تکان داده تاکید می کنند: خانم باور بفرمایید کار من نیست...
دانشجوها بیرون آمده می گویند:بریم پیش رییس دانشگاه ببینیم کی باید کار ما رو انجام بده!
یکی شان می گوید:ول کن بابا! اون که هیچ وقت نیستش!
اما راهی طبقه ی بالا می شوند و ما هم پشت سرشان!!! حدس دانشجوی اولی درست بوده و جناب رییس هم طبق معمول تشریف ندارند و خب البته رییسی گفته اند دانشجویی گفته اند...!! قرار نیست رییس همیشه در دفترش باشد که!
۲.
مکان: دفتر آموزش
آقای جوانی وارد شده برگه ای را جلوی آقای ظاهری گذاشته می گوید : آقای مالمیر گفتن شما امضاش کنید...
جناب مهندس برگه را نگاه کرده می گوید:امضای منو نمی خواد،امضای کارشناس رشته تونو می خواد...
آقای جوان: اما آقای مالمیر گفتن امضاش کنید!
جناب مهندس: آقای محترم! به خدا کار کارشناس رشته تونه...
مرد جوان برگه را برداشته حین خروج از اتاق زیر لب طوری که همه بشنوند می گوید: عقده ای !!!
...
این تنها دو نمونه ی کوچک بود از صحنه هایی از این دست که متاسفانه بسیارند و اینجا مجال پرداختن به بیش از این نیست...
ترم پیش از جناب مهندس حرکت جالبی را شاهد بودیم.روی در اتاقش یک « ۱۱۸ » بزرگ چسباند...
علیرغم این که در این اتاق همیشه به روی دانشجوها باز است و جوابگوی همگان نیز هست و کار عالم و آدم را راه می اندازد اما به دلیل این که تنها اتاقی است که درش همیشه باز است و جوابگوست،هرکس هر سوال و مشکل و درخواست اغلب بی ربطی هم دارد یکراست سراغ آن جا می رود و با این توضیح ساده کاملن مشخص است که فقط اسمن « آموزش » نام دارد ...
وقتی آن « ۱۱۸ » را دیدیم و علت را جویا شدیم جناب مهندس گفت : مگه غیر از اینه؟!
از این حرکت هم خنده مان گرفت هم گریه...
از این که « آموزش » در مرکز ما چه تعریفی دارد هنوز هم متحیریم و از این که جناب مهندس هم خیال رفتن دارند نگران و ناراحت...گرچه به ایشان حق می دهیم جان شان را برداشته و از این دارالمجانین فرار کنند...
همین امروز عده ای از بچه ها در محوطه داشتند از جناب شرعیاتی می گفتند و این که کاش دفتر معاونت « خالی » نشده بود و هم چنان به آن جا امیدی داشتیم و می دانستیم یک نفر هست که دلسوز بچه هاست و ...
شنیدیم بچه ها برای سلامتی جناب شرعیاتی که گویا مختصر کسالتی دارند دعا می کنند و آرزو می کنند که ایشان برگردند...این را هم شنیدیم که گروهی از بچه ها را « طرفدارای آقای شرعیاتی » نامیده اند و اذیت شان کرده اند و خیلی دل مان می خواهد از آقایان بپرسیم « هیچ فکر کرده اید چرا شما طرفداری ندارید...؟! »
هرچند لازم نیست اما یادآور می شویم که ما با جناب مهندس یا آقای شرعیاتی هیچ نسبتی نداریم و ایضن با جناب معاون جدید یا رییس هم پدرکشتگی نداریم و اگر هم حرفی می زنیم از سر ِ درد است و لاغیر...!!
دل مان به حال خودمان و دانشجوهای مظلوم تر و بی زبان تر از خودمان می سوزد که اگر جناب مهندس هم رفتنی شوند در دانشگاه را گل هم نگیرند عنقریب خودش به گل خواهد نشست و آن وقت ما می می مانیم و ...هیچ...!
دعا بفرمایید اساسی...!!!

