از قدیم و ندیم گفته اند و ما هم شنیده ایم و حالا از آن یکی گوش مان در کرده ایم یا نه! بعدن معلوم می شود!!
می فرمودیم...! از قدیم و ندیم گفته اند که سری را که درد نمی کند آخر پاییز می شمارند و با یک گل بهار هم بشود به درد آخر شاهنامه می خورد و ...!!
ها...؟! شما هم کیف کردید از این همه تسلط ما بر ضرب المثل های شیرین فارسی؟! اوهومممممم!! خودمان هم کیف فرمودیم!
خلاصه که آدم عاقل مرض ندارد به پروپای رییس دانشگاهش بپیچد که!! اصلن به گمان مبارک مان از لحاظ شرعی هم اشکال داشته باشد!! همین پیچیدن را می فرماییم!!
اما چه کنیم که ما از همان وقت ها که خیلی بچه بودیم تا همین حالا که فقط کمی بچه ایم،وقتی جایی چیزی می دیدیم که آنطور که باید باشد نبود و بخصوص وقتی پای حق و حقوق یک عده مثل خودمان وسط بود نمی توانستیم ساکت بمانیم و...
از سطور بالا نتیجه می گیریم که وقتی ما هیچ مدل محافظه کاری و ملاحظه کاری بلد نیستیم و فکر می کنیم حرف حق را باید در هر شرایطی گفت پس یک وقت هایی ممکن است به پروپای هرکسی بپیچیم! حتا اگر رییس باشد! اما حتمن خودتان هم قبول دارید که این پیچیدن ها اصلن و ابدن بی مورد و از سر بیکاری و این حرف ها نیست...خداوکیلی آزار که نداریم! اگر داشتیم...هیچی! حالا که نداریم!
جان مان برای تان بگوید که ما قبل از این که خودمان افتخار داده دانشجوی این جا شویم خواهر بزرگ ترمان و ایضن دخترخاله مان هم این دانشگاه را مفتخر کرده و اینجا آمد وشد داشتند...ما هم که از همین اینجا درس خواندن مان معلوم است بچه درسخوان نبوده ایم هیچ وقت و خیلی وقت ها با خواهرخانومی یا دخترخاله جان سر کلاس های شان تشریف می آوردیم...امروز همچین یکهو به سرمان زد اوضاع احوال قدیم های دانشگاه را با حالا تا حدودی کنار هم بگذاریم و...
یادش به...به خیر؟!؟! ...حالا به هرچی! روزگاری بود که این دانشگاه بیشتر برنامه ی رازبقا را تداعی می کرد وگاهی هم عجیب بوهای خوب خوب می آمد و مناظرقشنگی از طبیعت می دیدیم و...
مثلن ؟! مثلن دسته ای از گوسفندان نازو مامانی را تصور بفرمایید که در حال عبور از مثلن محوطه ی دانشگاه هستند و دانشجوهای باتربیتی مثل حالای ما هم...!چه عرض کنیم! یک جور همزیستی مسالمت آمیز زورکی!!!!
کم کم دیدیم انگار بالاخره کسی دلش سوخته و یادش افتاده اینجا دانشگاه است وحریم دارد و از این حرف های گنده گنده و خلاصه دارند حصارکشی می کنند...این حصارکشی و تعیین حریم از آن کارهای خیلی خوب جناب دکتر محمدظاهری بود که خدا یک در دنیا صد در آخرت عوض شان بدهد...اقلن حالا که ما این جا هستیم از آن صحنه های دراماتیک و بوهای خوب خوب خبری نیست!
خواهرمان الان که این ها را دید گفت از آزمایشگاه هم بنویس...قبل از اختصاص ساختمان جدید به آزمایشگاه بچه ها خیلی سختی می کشیدند...تصور بفرمایید برای یک درس آزمایشگاه باید تا اسدآباد می رفتند و ...خداییش وحشتناک نیست؟! اما یکی دیگر از کارهای خوب جناب محمدظاهری همین است که حالا خودمان آزمایشگاه هم داریم وهرچند اطلاع دقیقی در دست نیست اما حتمن در هزینه های خود مرکز هم صرفه جویی قابل توجهی صورت گرفته...به هرحال تا اسدآباد رفتن و برگشتن و استفاده از امکانات آزمایشگاهی آنجا مجانی که نبوده!!!
باوربفرمایید قصدمان از یادآوری این موارد در این مرحله فقط تشکراز ریاست قبلی مرکزاست واینکه بگوییم دانشجوها زحمات روسا را می بینند و درک می کنند...برعکس خیلی روسا(دوراز جان شما!) که هیچ کس را نمی بینند و...!!
این را گفتیم باز یاد رییس قبلی افتادیم...یک روز کارمان به شخص خود رییس افتاد و با آن که وصف شان را شنیده بودیم اما باز هم جوگیر شده بودیم وهول برمان داشته بود که اگر بگویند رییس وقت ندارد یا تحویل مان نگیرد چه!
اما...آن قدر راحت وارد اتاق ریاست شدیم وآن قدر متواضعانه ومحترمانه جلوی پای مان بلند شدند وتحویل مان گرفتند که حسابی شرمنده شدیم...انگارنه انگار که ما فقط دوتا دانشجوی ساده هستیم و ایشان رییس دانشگاه و ...
نه که فکر کنید عقده ی احترام و این حرف ها داریم ها...نه...اما قبول بفرمایید که این رفتار از کسی که عنوان ریاست یک دانشگاه را دارد ستودنی است...
همان طور که در پست قبل هم فرمودیم رییس جدید را با وجود تلاش های شبانه روزی(!!!) هنوز رویت نکرده ایم...یادش راستی راستی بخیر جناب محمدظاهری را تمام اوقات هفته می شد دید و برای دیدن شان هم هیچ تشریفات خاصی نبود و همیشه در دسترس همه بودند...
رییس جدید را ندیده ایم اما اگر ببینیم شان چند تا سوال اساسی داریم! البته اگر ایشان هم در دسترس باشند که فعلن نیستند!
یکی این که با وجود این همه دانشجو که هرسال بیشتر هم می شود چرا هیچ اقدامی جهت افزایش ظرفیت فضای آموزشی دانشگاه صورت نمی گیرد؟! همگی قبول دارید که تعداد کلاس ها بی اندازه کم است واصلن جوابگوی تعداد دانشجوها نیست...
یکی هم این که چطور می شود یک رییس همیشه در دسترس دانشجوها هست و یک رییس هیچوقت نیست...؟!
...
این ها همه که مرقوم فرمودیم فقط یک جورهایی درددل بود و ادای دین به رییسی که ذکر خیرش هنوزوهمیشه در دانشگاه هست...
امیدواریم به زودی از رییس جدید هم اقلن یک چشمه ببینیم تا درباره اش بنویسیم...
ما ذاتن نه با کسی پسرخاله هستیم نه اهل نان قرض دادن به کسی و اینطور حرف ها...اصلن نان قرض دادن به رییسی که دیگر نیست فایده ای هم ندارد!! اگر پی منفعتی بودیم همان وقتی که هنوز رییس مان بودند این ها را می نوشتیم...
خلاصه که...
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست
تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی...!!!
..........
راستی...پریروزها جناب مستطاب «استاد» را هم با عیال محترم شان دیدیم...بنده خدا دخترطفل معصوم با فاصله ی دومتری پشت سر« آقا » حرکت می کرد...وفقط خدا می داند چقدر ته دل مان برای بنده ی خدا دعا کردیم که خوشبخت باشد و ...گمانم همه بقیه اش را می دانید...!
مبارک باشد! امیدواریم برای همه مان مبارک باشد...
الهی آمین!
---------------------------------
پی نوشت :
چندتایی کامنت داشتیم که آدرس سایت انتخاب واحد را خواسته بودند.لینکش را می گذاریم این جا :
روی هر لینک راست کلیک کرده و دومین گزینه(open in new window ) را انتخاب کنید تا سایت در یک پنجره ی جدید باز شود و نوشته های گرانقدر مارا از دست ندهید!!!
یا
در ضمن لیست دروس ارائه شده و منابع همه ی رشته ها را هم گذاشته ایم این بغل توی پیوندها!
اما اینجا هم لینکش را می گذاریم! کار از محکم کاری جارو به دمش می بست!!!(استعداد وافر ما را در استفاده از ضرب المثل کیف می فرمایید؟!)

