تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان
 

ترم پیش هم ایام امتحان ها در وصف گنجشک های ناز توی سالن نوشتیم و حتا کلی هم تحویل شان گرفته اسم یک پست مان را گذاشتیم « گنجشک های ناز فلسفی » !!!

امروز امتحان داشتیم.همه چیز شبیه قدیم ها بود! از داد و فریادهای جناب مهندس گرفته تا امداد و نجات جناب ( س ) و مظلومیت و بچه مثبتی خود ِ مبارک مان !!

گنجشک ها هم بودند...فقط خدا می داند با چه شور و مستی و رهایی از هر بندی توی سالن پرواز می کردند و فقط هم همان خدا می داند چه کیفی می کردیم از این صحنه...غرق در عوالم شاعرانه و عاشقانه و ... تشریف داشتیم و سرگرم تماشای زیبایی خدا که در این مهمان های کوچک سالن متجلی شده بود که یکی از آقایان ِ مراقب ها در کمال بی رحمی و سنگدلی و ... گنجشک ها را از دورمان پراند و حال مان را گرفت !!!

هی خواستیم بگوییم وقتی بین این همه آدم این کوچولوهای ناز دوست داشتنی یکراست امده اند دوروبر شخص ما دارند پر ِ پروازشان را به رخ مان می کشند خب حتمن حکمتی دارد!!!

چرا مثلن نمی روند دورو بر جناب مهندس ؟!؟!؟!؟!

(خودمان دلیلش را می دانیم !! از جان شان سیر نشده اند !!!)

خلاصه که فقط خماری اش به جانمان ماند و هنوز هم هوایی ِ جیک جیک ِ مستانه ی گنجشک کوچولوهای سالن ایم و ...

امتحان ها می آیند و می روند و ما هم می رویم و می آییم و هی دل مان می خواهد سرمان را گذاشته مرحوم شویم تا از دست امتحان ها و امتحان گیرنده ها و ... خلاص شویم !!!

 

 

+ باتربیت! در 87/03/26 |
 

باز هم حضرات محترم امتحان ها تشریف فرما شدند و قیافه ی مبارک مان دارد شبیه اموات می شود بس که شب نخوابیده ایم و انبوه درس ها را مطالعه فرموده ایم!

امروز صحنه ای توجه مان را جلب کرد که دل مان نیامد اینجا ننویسیم اش!

همیشه وقت امتحان ها این جناب ظاهری را کاملن شبیه فرفره یا زبل خان یا چه می دانم خلاصه یک موجودی که آرام و قرار ندارد و مدام در جنب وجوش است دیده بودیم...

اما امروز که دیدیم اش چنان رنگش پریده و درب و داغان بود که خداییش ترسیدیم!

وقتی می بینیم این بنده ی خدا دارد از سلامتی اش هم مایه می گذارد و به چنین حالی افتاده و باز هم مدام از این طرف به آن طرف دوان است و...

درست است که داد وفریادها و بدخلقی های شان هم طبق معمول به راه است!!

اما از حق نگذریم دل مان خیلی ناراحت اش شد...روی مان که نمی شود این ها را مستقیم به خودش بگوییم...اما اگر می شد می گفتیم کار و مسوولیت و وجدان کاری به جای خود! اما باید سالم و سرحال باشید تا بتوانید به کارتان برسید یا نه ؟!؟!؟!

توی عمرمان از خیلی ها خیلی جاها دفاع یا طرفداری کرده بودیم!

اما باور بفرمایید این نه دفاع بود نه طرفداری...فقط حس کردیم وظیفه ی انسانی مان ایجاب می کند که حتا اگر شده در همین حد به جناب مهندس یادآوری کنیم که اگر این طور پیش برود...

از ما گفتن بود!!

راستی!

دعا بفرمایید سر جلسه ی بعدی که شاید،فقط شاید ها!! ، خیال تقلب داشته باشیم این جناب ظاهری پاپیچ مان نشود که مجبور شویم بیاییم اینجا کلی روی این پست مان تکذیبیه بنویسیم!!!!

پی نوشت : مزاح فرمودیم! امروز هم کم با ما بداخلاقی نکرد!! اما حق را باید گفت !

 

+ باتربیت! در 87/03/18 |
 

راویان اخبار وناقِلان شیرین گفتار چنین روایت می کنند که :

جناب استاد اعظم، آن نابغه ی دهر و آن تحصیلکرده ی تهران امروز در دانشگاه دوره افتاده و ...

جان...؟!؟!؟!؟!

چی...؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

ادامه ی جمله را شما بفرمایید کامل کنید!

دوره افتاده و...؟!

به کسانی که پاسخ درست بدهند هم یک جایزه ی خوب می دهیم!!

...

...

...

ها...؟!؟!؟!؟!

نه جانم!!! عمرن کسی بتواند درست حدس بزند!

به عقل مبارک ما که نرسد به عقل هیچ کس دیگر هم نمی رسد چنین کاری!!

آن هم از جانب کسی که اسمش « استاد » است... رسمش بماند !!!!!!

خودمان بگوییم زودتر تا از شدت هیجان نترکیده ایم!

جناب استاد اعظم در دانشگاه دوره افتاده و در موافقت با شخص ِ شخیص خودش امضا جمع می کند که این آقای ( ذ ) خیلی هم استاد خوبی است و ما بچه های نادان خیلی اشتباه کرده بودیم که فکر می کردیم نه فقط استاد خوبی نیست که « انسان » خوبی هم نیست و حالا پی به اشتباه مان برده و درصدد جبرانیم!!!!!!!!!!!

...

چقدر دلمان می خواست امروز دکتر « کی پور » یا حداقل همین رییس تازه رسیده ی خودمان این صحنه را می دیدند و باعث انبساط خاطرشان می شد!!!!!!!!

ما که کلی به مناسبت ایام امتحان ها غمبرک زده بودیم با این ماجرا خیلی هم سرحال آمدیم و غش غش هم خندیدیم و دل مان ضعف رفت بس که ریسه رفتیم...!!!!!!!!

خداکند زودتر دستی از غیب برون آید و کاری بکند!!!!!

+ باتربیت! در 87/03/05 |
 

حالا هی ما بگوییم بوی امتحان می آید و هی شما بیایید پاپیچ فلان استاد بشوید که نه از عهده ی درس برمی آید و نه از عهده ی کلاس داری و نه اصلاْ اخلاق و رفتارش در شان کلاس و دانشگاه است!!!

آقا اصلاْ به من و شما چه؟!؟!؟!؟!؟!

برویم بنشینیم درس مان را بخوانیم!

مگر دور از جان شما مغز خر میل فرموده ایم که به استادی که خیلی از درس های مان با ایشان است اعتراضی کنیم یا زبانم لال اعتراضی بنویسیم...؟!

اصلاْ فرض بفرمایید اعتراض هم کردیم! چه می شود؟! متن اعتراض مان را ارجاع می دهند به دانشگاه و یکی یکی مان باید برویم جواب پس بدهیم که چه مرگ مان بوده که اعتراض کرده ایم؟!!!!!!!!!!

درست است که خواسته ی ما هم بررسی اعتراض مان از سوی مقامات بود!!! اما به نظر شما این طرز بررسی درست است؟!

این که از بچه ها بپرسند تمام موارد متن اعتراض را قبول داری و خودت دیده ای یا نه؟!

نمی دانم چرا یکی پیدا نشده بگوید اگر قرار بود تمام موارد برای تمام بچه ها پیش آمده باشد که باید فاتحه ی دانشگاه را بخوانیم!!!! طبیعی است که مثلاْ دو موردش برای بنده پیش آمده و دوتای دیگر برای دوست بنده و همین طور الی آخر!

البته از دقت نظر مسوولین همدان و توجه فوری شان به نامه مان عمیقاْ متشکریم...

از مسوولین مرکز خودمان هم در مقیاس یکی دو ریشتر پایین تر تشکر می کنیم که بالاخره ملاحظات و معذوریت های همکاری و دوستی و... را کنار گذاشته و پیگیر اعتراض ما شدند...!!

اما باز هم تاکید می کنیم که به نظر مبارک ما بررسی اعتراض به این نحو زیاد هم درست و اصولی نیست!

این دم ِ امتحانی برویم دعا بفرماییم که هم نمره های مان خوب شود و هم ترم دیگر چشم مان به جمال جناب استاد ( ذ ) روشن نشود که نشود!

درس هم بخوانیم ثواب دارد!

+ باتربیت! در 87/03/02 |