ترم پیش هم ایام امتحان ها در وصف گنجشک های ناز توی سالن نوشتیم و حتا کلی هم تحویل شان گرفته اسم یک پست مان را گذاشتیم « گنجشک های ناز فلسفی » !!!
امروز امتحان داشتیم.همه چیز شبیه قدیم ها بود! از داد و فریادهای جناب مهندس گرفته تا امداد و نجات جناب ( س ) و مظلومیت و بچه مثبتی خود ِ مبارک مان !!
گنجشک ها هم بودند...فقط خدا می داند با چه شور و مستی و رهایی از هر بندی توی سالن پرواز می کردند و فقط هم همان خدا می داند چه کیفی می کردیم از این صحنه...غرق در عوالم شاعرانه و عاشقانه و ... تشریف داشتیم و سرگرم تماشای زیبایی خدا که در این مهمان های کوچک سالن متجلی شده بود که یکی از آقایان ِ مراقب ها در کمال بی رحمی و سنگدلی و ... گنجشک ها را از دورمان پراند و حال مان را گرفت !!!
هی خواستیم بگوییم وقتی بین این همه آدم این کوچولوهای ناز دوست داشتنی یکراست امده اند دوروبر شخص ما دارند پر ِ پروازشان را به رخ مان می کشند خب حتمن حکمتی دارد!!!
چرا مثلن نمی روند دورو بر جناب مهندس ؟!؟!؟!؟!
(خودمان دلیلش را می دانیم !! از جان شان سیر نشده اند !!!)
خلاصه که فقط خماری اش به جانمان ماند و هنوز هم هوایی ِ جیک جیک ِ مستانه ی گنجشک کوچولوهای سالن ایم و ...
امتحان ها می آیند و می روند و ما هم می رویم و می آییم و هی دل مان می خواهد سرمان را گذاشته مرحوم شویم تا از دست امتحان ها و امتحان گیرنده ها و ... خلاص شویم !!!

