تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان
 

دلگیری جمعه ها حکایت کهنه ای ست...

اما کهنگی اش دلیل کمرنگ شدنش نیست...

عجیب دلگیرند این جمعه ها...گاهی دلگیرتر...حتا اگر کلاس داشته باشی و دانشگاه بین کلی آدم باشی...باز هم دلت می گیرد و همه اش پی بهانه می گردی که...

بگذریم...!

امروز دانشگاه تشریف داشتیم!تماشای خیل عظیم جوانان بیکار در حال پرسه در اطراف واکناف دانشگاه انگشت به دهان مان گذاشت که : مگر دو روز دیگر امتحان نداریم؟!؟! این ملت کی درس می خوانند پس؟!

روی بُردها پر شده از انواع و اقسام اطلاعیه های جورواجور...انواع و اقسام که می گوییم دقیقاْ به تنوع نوشتاری اطلاعیه ها اشاره داریم!

یکی از اساتید که ما هیچ کاری به نام و نشانش نداریم(!!) چنان زیر هر برگه نامش را با پیشوند « استاد » آن هم با فونت خیلی درشت قید کرده که آدم بی اختیار خنده اش می گیرد!

امروز چشم مان به استادی افتاد که داشت اطلاعیه ی امتحان های میان ترمش را می زد.زیر برگه خیلی کوچک و فقط جهت اطلاع رسانی(!) نامش را ذکر کرده بود...« جوکار »!(اسمش را گفتیم چون خوشمان آمد از این حرکتش!)...

خلاصه که کاش همه مان ظرفیت و جنبه ی جایگاه مان را داشته باشیم!

...

امروز دانشگاه یک جوری بود!

خلوت نبود ها! اما انگار هیچ کس نبود!هیچ کس هیچ کس!

هرچند...

بگذریم!

امشب دست و دل مان به نوشتن هم نمی رود!

زورکی که نمی شود!

 

 

+ باتربیت! در 87/02/21 |
 

جان مان برای تان بگوید که امروز دانشگاه تشریف داشتیم!!

چه ها که از جناب « استاد » ( ذ ) نشنیدیم...بمانَد!!!

هرکه به آدم می رسد کلی اخبار جدید و توووووپ از آن جناب دارد و البته که ما عقل مان را به کسی نداده ایم و هر حرفی را هم باور نمی کنیم اما...

حتمن قبول دارید که « تا نباشد چیزکی...» ؟!

اصلن بی خیال!آن بنده ی خدا(چیه؟! ماها ازش ناراضی هستیم و دلمون خونه،بنده ی خدا که هست!!)خلاصه...آن بنده ی خدا به اندازه ی کافی به شهرت رسیده و کلی آدم در همین لحظه دارند انواع بد وبیراه ها را نثارش می کنند!! ما بی خیالش شویم بهتر است!

امروز در دانشگاه دیدیم که بعضی ها پی ما می گردند!!!!!!!

همچین عینک دودی را روی صورت مبارک مان جا به جا فرموده و بادی به غبغب انداختیم و از این که فقط خودمان خودمان را می شناسیم خوش خوشان مان شد!!!!

گفتیم بیاییم اینجا بنویسیم که هیچ از شهرت و امضا دادن و عکس یادگاری گرفتن و این حرف ها خوش مان نمی آید و ترجیح می دهیم همچنان گمنام بمانیم!!!!

...

در وبلاگِ هم دانشگاهی مان «لپ لپ »،در مورد آقای (س) به موارد جالبی اشاره شده بود!!

با آن که خودمان هم آن موارد را کشف فرموده بودیم اما امروز تا دیدیم بیکار تشریف داریم(!) رفتیم توی نخ آقای (س) و در دل توصیف لپ لپ را از ایشان تحسین کردیم!!!

...

امروز دهم بود و این یعنی : بوی امتحان میاد !!!!!

این هوااااا درس داریم و کلی اعتماد به نفس که قرار است شاگرد اول بشویم(!!!) و یک عالمه کار متفرقه(!!) و خلاصه...

امروز عموپورنگ را هم ندیدیم بگوییم : عموپورنگ! می دانیم خیلی سرتان شلوغ است و چهارتا مثل خود ما اعصاب برای تان نمی گذارند(!) اما کمی احساس و عاطفه و این حرفها هم بد نیست ها!!! رفیق مان از نامهربانی عموپورنگ دلش بدجوری شکسته بود!

بی خیال!

خیر سرمان به جای درس خواندن هی داریم وبلاگ به روز می کنیم می خواهیم شاگرد اول هم بشویم!

 

+ باتربیت! در 87/02/10 |
 

امروز داشتیم دنبال یک چیزی می گشتیم(!) یک چیز دیگر پیدا کردیم!!

یک وبلاگ مربوط به دانشگاه خودمان!

همچین چشمهای مبارک مان گرد شد این هوا...!! چون تا جایی که ما دیده بودیم در دانشگاه ملت پی این سوسول بازی ها(!) و خلاصه اهل اینترنت و این حرف ها نبودند!

حالا این رفیق ما وبلاگ زده آن هم با یک پس زمینه ی باستانی(سردر آتشکده ی زرتشتیان یزد!)!!!! اسمش را هم گذاشته "سایت تخصصی دانشگاه پیام نور تویسرکان" !!!!

هم آن پس زمینه ی باستانی اش اگر عمدی انتخاب شده باشد تعمد جالب و تامل برانگیزی است(اشاره به زیرخاکی بودن کل مجموعه!! و آرزوی تحقق "گفتار نیک،پندار نیک،کردار نیک" ! ) و هم این نام انتخابی برای وبلاگ جالب است که طعنه می زند به سیستم واقعن پیشرفته و تخصصی مجموعه ی پیام نور!!

خلاصه که خوش مان آمد!

لینکش را هم گذاشتیم این بغل(منظورمان این کنار صفحه است!!!) تا حسن نیت خودمان را به عنوان یک پیشکسوت این کار ثابت کرده باشیم!!!

پست اولش در مورد مسوولین مرکز خودمان است!

هرچه ما در نوشته های مان به جای آقای سوری نوشتیم آقای "س" و خلاصه سری حرف زدیم این رفیق ما پته ی ملت را همچین ریخته روی آب که!

از محل فارغ التحصیلی جناب عموپورنگ - که همچنان دست به دعاییم که خدا به راه محبت و مهربانی هدایت شان کند - تا افشای روابط پشت پرده ی " مرد شماره ی یک دانشگاه " با بعضی عوامل(یک لحظه حس کردیم داریم از مافیا می نویسیم! بابا این آقای شرعیاتی بنده خدا خیلی هم آدم محترم و مهربانی است! این وصله ها هم به ایشان نمی چسبد! بچسبد هم خودمان می رویم می کَنیم اش چون به هرحال استاد رشته ی خودمان تشریف دارند و ...!)

خلاصه...

حال کردیم وقتی دیدیم درمورد اخلاق بسیار حسنه ی عموپورنگ موقع امتحان ها هم نوشته!

همچین احساس همدردی عمیق مان گل کرد!!

در مورد آقای یاسین هم به نکته ی جالبی اشاره کرده!خداییش ما هم با این همه هوش و درایت و ذکاوت کلی تلاش فرموده بودیم کشف بفرماییم ایشان چه پستی دارند که نفهمیدیم!

اگر کسی فهمید به ما هم بگوید ممنون می شویم!

این پست را هم اختصاصی برای این رفیق تازه واردمان نوشتیم که بگوییم :

ای ول دااااش! دمت گرم!

+ باتربیت! در 87/02/08 |
 

این که این روزها کم می نویسیم دلیل دارد!!

دلیل از این بهتر که آنقدر توی این پیام نور اخبار جالب و حوادث خارق العاده و ماجراهای محیر العقول اتفاق می افتد که اگر بخواهیم همه اش را بنویسیم باید کار و زندگی مان را تعطیل کرده بنشینیم صبح تا شب و شب تا صبح تایپ کنیم!!!

نمره های روان شناسی مان درست شد! البته هنوز روی سایت نیامده اما پی به اشتباه شان برده و نمرات را اصلاح فرموده اند! ان شاء الله تا یکی دوسال آینده نمره ها روی سایت خواهد رفت!!

از آغاز ترم جدید کارشناس گروه مان تغییر کرده و ...

این خبر فعلن مهم ترین خبر دانشگاه است!!!

مهم از آن جهت که این آقا که شدیدا تاکید دارند اسم شان " استاد " است،هنوز نیامده چنان بلبشویی در دانشگاه راه انداخته اند که بیا و ببین!!!

بچه ها(که خود مبارک مان هم قاطی شان هستیم!) هم از اخلاق ایشان به شدت ناراضی اند هم از تدریس شان!

یا متن کتاب را روخوانی می کنند و اصلا هم کاری ندارند که این مثلن درس آمار است و فرمول دارد و مساله و با روخوانی کاری پیش نمی رود...

یا کلا مباحثی غیر از کتاب تعیین شده تدریس می کنند و توجیه می آورند که من مولف کتاب های شما را قبول ندارم!!!

اصلن درس دادن شان و این که تقریبا همه ی دروس ما با ایشان است و همه سر کلاس عینهو منگل جماعت به ایشان زل می زنیم و هیچی از درس نمی فهمیم به کنار...!

شاید اگر اخلاق خوبی داشتند بچه ها با خودشان کنار می آمدند که به ایشان بیشتر فرصت بدهند تا در این اوایل تجربه شان به عنوان استاد(!) جا بیفتند و ...

به بدترین وجه ممکن بچه ها را تحقیر کرده و رسما می گویند " دانشجو هیچ حقی نداره "...!!!

در صورت کوچکترین اعتراضی حکم به اخراج از کلاس می دهند و تازه بعد هم تهدید می کنند که " اگه من گذاشتم این(یعنی شخص معترض اخراجی!!) تا شش سال دیگه درسش تموم شد" !!!!

من اصلا کاری به این ندارم که چطور به یک آقای بسیار جوان مجرد مجوز کار در چنین محیطی داده اند.بحث روی جوانی و مجرد بودن ایشان هم نیست.بسیار اساتید جوان و مجرد بوده اند و هستند که بسیار هم محترمند و موجه و مورد وثوق...

من می خواهم بدانم کدام شخص و نهاد و قسمتی صلاحیت های علمی و اخلاقی ایشان را بررسی و تایید کرده و ایشان شده اند همه کاره ی رشته ی ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

همه کاره دقیقا یعنی همه کاره! کارشناس گروهمان که هستند...همه ی دروس مان هم تدریسش با خودشان است...

موارد مورد اعتراض بچه ها بسیار بیشتر از این هاست.اما بنده انگشتانم را از سر راه نیاورده ام و اگر بخواهم همه اش را تایپ کنم حتما بعدش دست هایم را از دست خواهم داد!!!!!!

...

یک چیز دیگر را هم اگر نگوییم می ترکیم!!

آخر نامردی و بی معرفتی و بی وجدانی است که یک نفر به طمع نمره یا نمی دانم چه زهرماری برود راپورت دوستان و همکلاسی هایش را به جناب مستطاب " استاد" بدهد !!!!

آن یک نفر اینجا را نمی خواند اما گفتیم بنویسیم دیگران بخوانند هشیار باشند!!!

سعی می فرماییم از این به بعد بیشتر بنویسیم!!!

هه!

گوش اگر گوش بعضی ها و ناله اگر ناله ی خفه ی ما است...تازه جناب شاعر سخن چینی و خیانت بعضی به ظاهر دوستان را در شعر از قلم انداخته!!!!!

باز اگر بحث گوش بعضی ها و ناله ی ما بود شاید می شد امیدی داشت!!!

اما با این اوضاع ...!

 

+ باتربیت! در 87/02/02 |