تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان
 

گفتیم چند روزی ننویسیم از جو امتحان دربیاییم !

حالا بدجور توی جو نمره ایم ! خدا بخیر کند! یا دوتا درس را می افتیم یا ... همان می افتیم!

این انتخاب واحد اینترنتی هم با تمام محاسنش دارد اذیت مان می کند.یک روز می رویم توی سایت می بینیم رشته مان هنوز تعریف نشده!فردایش می رویم می بینیم اخطار می دهد که سابقه ی شما در سیستم موجود نمی باشد!! ما هم بادی به غبغب مان انداخته فرمودیم خب نباید هم موجود باشد!چون ما بچه ی سربه راهی هستیم و سابقه دار هم نمی باشیم!!

امشب هم که ساعت ۱۰ رفتیم توی سایت دیدیم نوشته ۱۰:۳۰ بیا ! ۱۱ رفتیم دیدیم خواهش کرده ۱۱:۳۰ بیا! می ترسیم باز برویم هی یک ساعت یک ساعت تاخیر بیفتد کار ملت لنگ بماند!! نیست ما آخر شانس واقبالیم!

تازه...از همه جالب تر این است که بانک های تویسرکان آنلاین نیستند و شهریه را باید حضوری ببریم بانک !! بزرگترین حسن یک انتخاب واحد اینترنتی همین توی صف بانک نایستادن است که ظاهرن ما از این حسن بی نصیبیم!!

کی می شود شب بخوابیم صبح چشم مبارک مان را باز کنیم ببینیم ملت همه شهروند الکترونیک تشریف دارند و متقابلاْ شبکه هم ظرفیت همه چیز را دارد و همه جا هم آنلاین است و ...!

ای بابا...ما از این آرزوهای گنده تر از دهان مان زیاد داریم!

بی خیال!

برویم انتخاب واحد بفرماییم!

+ باتربیت! در 86/11/17 |

 

اول بهمن باشد و هوا بس ناجوانمردانه سرد باشد وامتحان فلسفه هم داشته باشی و...!

تازه باز هم شب قبل نخوابیده باشی و در اوج یک خواب آلودگی فلسفی(!!!) بروی سرجلسه و...!!!

صندلی من جلوی در ورودی سالن بود.آن قدر زیرلب غرغر کردم و وول خوردم که عموپورنگ دلش به رحم آمد و اجازه داد جایم را عوض کنم!البته وقتی در مرز انجماد بودم!

تازه داشت یخم باز می شد که دیدم ای دل غافل!سوال ها  اساسی مشکل دارند!

در سایت رسمی دانشگاه رسمن وعلنن وامضا شده نوشته بودند که کتاب کلیات فلسفه تا آخر فصل هجده است.تازه من خودم هم دو فصل به خودم تخفیف داده بودم وهفده وهجده را فقط قبل از امتحان الکی نگاهی کردم!!اما حدود یک سوم سوال ها از فصول نوزده به بعد بود!

از سی تا سوال یک سوم اش از حذفیات کتاب باشد...دیگر خودتان پیدا کنید بند کفش پرتقال فروش را!!!

از سالن که درآمدیم داشتیم گیج و کلافه دور خودمان می چرخیدیم که عموپورنگ آمد رد شود یقه اش را گرفتیم!(چون تنها کسی بود که هم زورمان بهش می رسید هم دست مان!!!)...ماجرا را که شنید راهنمایی مان کرد برگه ی انتقاد به سوال ها را پرکردیم وامضا وتحویل دادیم...

تا چه قبول افتد وچه در نظر آید!

اما امتحان امروز دوسه تا نکته ی قابل ذکر دیگر هم داشت!

یکی این که اصلن تقلب نفرمودیم!چون دوسوم سوال ها را که خودمان بلد بودیم! آن یک سوم بقیه را هم که بلد نبودیم هیچ کس بلد نبود!!

و ازهمه مهم تر...

حضور یک عالمه مهمان ناخوانده ی عزیز سرجلسه بود...

کلی گنجشک ناز ِکوچولو که از سوراخ سنبه های در و دیوار آمده بودند توی سالن و...

کلی از وقت مبارک مان به تماشای این مهمان های ناز و دوست داشتنی گذشت و زمزمه ی کلی شعر عاشقانه و...

به قولی ما که خودمان نخورده مستیم ونزده می رقصیم و ... حالا سرجلسه ی امتحان فلسفه یک عالمه دوست کوچولوی مهربان هم پیدا کرده بودیم و...حال می کردیم ها...!!!

دیگر نه مدل سوال ها،نه داد وفریادهای گاه وبیگاه عموپورنگ(که خدا انشاءالله تعالی به راه محبت ومهربانی هدایت اش کند!!!) ،و نه کمک های تابلوی بعضی مراقب ها به فک وفامیل های شان...دیگر هیچ کدام خاطر مبارک مان را آزرده نمی کرد...!

سراپا شعر شده بودیم وعشق و دلتنگی...

دل مان عجیب هوای عشق مان را دارد!

کاش می شد ببینیم اش...نمی شود که!

لعنت به هرچه جاده که ...

دلتنگیم شدیییییید...

 

+ باتربیت! در 86/11/03 |