تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان

 

ازآسمان ندا دردادند که :

آهای!دانشجویان علوم تربیتی!درس روان شناسی عمومی شما سه واحد نیست ودوواحد است!گذشته ازآن به جای دوازده فصل هشت فصل رابخوانید!

ومادانشجویان نگونبخت به هرسودوان وسرگردان شدیم تا بدانیم این ندای معجزه آسا از کدام سوی می آید!!

نتیجه این شد که...

ازعجایب N گانه ی دانشگاه ما یکی هم این که آخرترم تازه می فهمیم فلان درس سه واحد نیست ودوواحد است وچهارفصلش هم حذف شده! تازه آن هم نه به واسطه ی عوامل دانشگاه!بلکه به همت والبته شانس یکی از بچه های همدانی که آن جا این نکته را کاشف به عمل آمده!!!

امروزامتحان زبان هم داشتیم.میان ترم البته.با این هوش ودرایت وذکاوت ونکته سنجی وزبان دانی مان(!) یک سوال را بلد نبودیم(البته جوابش را!!) از لج مان به احدی تقلب نرساندیم!!

امروزیکی خجالتی نامیدمان!بدجوری هنگ فرمودیم!خدابیامرزپدربزرگ مان که « تربچه نقلی » صدای مان می کرد عقیده داشت ما اصولن زبان مان درهیچ شرایطی معطل نمی ماند!! ما وخجالت؟؟؟؟؟؟؟!!!

سرراه به قرعه کشی حج عمره هم سری زدیم!! همین جوری!گفتیم شاید جوگیرشدیم شاید هم خدا جوگیرشد وخلاصه روابط مان به حالت عادی برگشت!! مثل قدیم ها...

قبل از امتحان از خیلی ها شنیدیم که عموپورنگ(همان مسوول آموزش مان که در پست قبلی ذکرخیرش بود!) بسیارخشن وبداخلاق وقاطی تشریف دارند!!! ماکه تاآن لحظه جزصبوری ومتانت وخوشرویی ازایشان ندیده بودیم که باورنکردیم!! که کاش باور کرده بودیم!! مراقب مان سرامتحان خود ِ شخص ِ شخیص ِ عموپورنگ بود واول جلسه جهت زهرچشم گیری وگربه رادم حجله کشتن واین طور مسائل چنان فریادی مرحمت فرمودند که خود ِپردل وجرات مان هم حدود شش متر از جا پریدیم والبته خنده مان هم گرفته بود چه جووووووووور!!!

چرا؟! خودتان یک عموپورنگ بداخلاق را تصورکنید تا بفهمید چقدر خنده دار می شود...!!!

این هم ازماجرای این هفته!

هفته ی آینده امتحان داریم! دعا بفرمایید!!

+ باتربیت! در 86/09/23 |
 

حالا هی من ِباتربیت مثل بچه های خوب به درس ومشقم برسم وسعی کنم کاری به کارهیچ تنابنده ای نداشته باشم...نمی گذارند که!

پریروزبازهم سرکلاس مبانی مشاوره بودیم!استاد محترم فرمودند که کتاب عوض شده اما مطالب کتاب جدید دقیقن همان قبلی هاست وفرقی نکرده وفکرتان را درگیراین حرف ها نکنید!(بلانسبت انگارمولف کتاب جدید دورازجان بنده وشما مرض داشته که آمده مطالب یک کتاب را عینن کپی کرده،آن هم به اسم خودش!) هی آمدم بگویم استاد جان!عزیزمن!کتاب جدید نه فقط صد صفحه ای بیشتراست،مطالب وسرفصل ها هم تومنی هفت صنارونصفی توفیردارند!!!اما نگفتم!اصلن به من چه؟!آدم عاقل که الکی الکی استاد را با خودش سرلج نمی اندازد!!

بعد هم که گفتیم پس چرا همه جا کتاب دیگری تدریس شده وفقط ما این کتاب را خوانده ایم،گناه را به گردن مسوول آموزش انداختند!آن هم در حالی که مسوول آموزش که به طرزبسیاربسیارمشکوک وجالبی شبیه عموپورنگ خودمان است به همان طرزمدام عین فرفره درحال چرخش وگردش دراکناف واطراف است وخلاصه آن قدرزبل است که برای مادرمان تعریفش را کردیم فی الفوراسپند برآتش ریختند...!خداوکیلی "مسوول" به این تروفرزی به عمرمان ندیده بودیم...

پریروزامتحان میان ترم داشتیم.بالاخره باید بین درسی که اسمش مبانی مشاوره است با مثلن تنظیم خانواده فرقی باشد! اندکی مبانی مشاوره راحین امتحان به کاربستیم وتازه کلی فرضیه ی جدید هم درزمینه ی مبانی مشاوره ارائه فرمودیم که عنقریب ضمن اعلام نتیجه ی امتحان به نظریه تبدیل خواهند شد!!!!

توی پرانتز(!!) :

کاش این مسوول آموزش ما این مطلب را می خواند!این جمله که چقدر شبیه عموپورنگ است الان مدت هاست چسبیده یک جایی بیخ حلق مان وکم مانده خودمان راخفه کنیم!نمی شود هم که برویم جلوی میزش راست راست بایستیم بگوییم آقای فلانی چقدر شبیه عموپورنگی!!!

+ باتربیت! در 86/09/16 |
 

تویسرکان را گفته اند « بهشت غرب ایران » !

بیراه نگفته اند!ازسرسبزی وزیبایی تویسرکان هرچه بگویم می شود همان حکایت «شنیدن کی بود مانند دیدن» وباید ببینیدش تا بدانید!!

این طرف ها پاییززود می رسد وزمستان زودتر!این روزها فقط سپیدی برف کم است تا چهره ی شهرتمام وکمال زمستانی شود،وگرنه نه نشانی ازانبوه برگ های زرد وسرخ ونارنجی بردرخت ها مانده ونه وقتی راه می روی خش خشی می شنوی...

دانشگاه پیام نوردرانتهای یک سربالایی است وازآن بالا نمای زیبایی از شهررا می شود به تماشا نشست.

دانشگاه مرکب ازسه ساختمان اصلی است:ساختمان اداری،ساختمان آموزشی وسالن تربیت بدنی.راهروهای ساختمان علیرغم تازه ساز بودن نسبی مجموعه،باریک وآزاردهنده اند.خدانکند عجله داشته باشی وسرعتت کمی بیش ازمعمول باشد!یا چندتایی تنه می زنی ومی خوری ویا اصلن عطای زود رسیدن را به لقایش می بخشی وچاره ای جزآرام رفتن نداری!!

بگذریم!این ها را به عنوان مقدمه داشته باشید تا برسیم به اصل مطلب وبرویم سروقت رشته ی خودمان!

آدم یک جورهایی جوگیرمی شود وقتی یادش می افتد دانشجوی علوم تربیتی است!انگارهمین طوردسته دسته امواج مثبت وباتربیتی است که دورتادورآدم را می گیرند!!!بماند که بعضی ها را جو،برعکس گرفته وسرِ بعضی کلاس ها چه تکه های خدابه دوری نمی اندازند!!!!تکه هایی که شخص بنده که تابه حال فکرمی کردم بسیارموجود گستاخ وپررویی هستم(!)،با شنیدن شان گوش تا گوش قرمزمی شوم!!!!

ازاین قسمت ماجرا هم بگذریم که خودش وبلاگ ها می طلبد!!غرض ازاین وبلاگ پرداختن به موضوعات درسی وآموزشی وخلاصه این طور بحث هاست!!

دراولین قدم ازدرس « مبانی مشاوره » بشنوید وماجرایی که ...!

یک ماه بیشتربه شروع امتحان ها نمانده وکتاب درس مبانی مشاوره ی ما رو به اتمام بود که همین دیروز چندتا از بچه ها به استاد اطلاع دادند(!!) که درپیام نورشهرهای دیگرکتاب دیگری برای این درس تدریس می شود!!!

اگردرجریان سیستم پیام نورنیستید بد نیست بدانید که عنوان تمام کتاب ها درسراسرکشوریکی است،سوال ها هم کشوری است وخلاصه امکان ندارد درسی درشهری با یک کتاب تدریس شود وهمان درس درشهردیگربا کتابی متفاوت!!

استاد بنده ی خدای ازهمه جا بی خبرما هم اول که تکذیب کرد(!) وبعد کشف حقیقت ماجرا را به خودمان سپرد!نتیجه ی تحقیقات ما این شد که حق با بچه ها بوده وازاین ترم درس مبانی مشاوره با کتابی جدید ارائه شده!بماند که حجم کتاب جدید بسیاربیشتر است وما هم ناچاریم تدریس نشده بخوانیمش!!!

امروزیکی ازبچه ها زنگ زده بود که فلانی شماها اشتباه می کنید!استاد همچنان می گوید که کتاب همان کتابی است که ما خوانده ایم و...!!!!!

تصورکنید روزامتحان را وآن دانشجوهای ساده دلی را که حسب اعتماد بیجا به حرف استاد کتاب قدیمی را خوانده اند وبا دیدن سوال ها رنگ به رخسارشان نمانده است!!!!

تا ماجراهای بعدی،بدرود!

+ باتربیت! در 86/09/09 |