X
تبلیغات
باتربیت در پیام نور تویسرکان

باتربیت در پیام نور تویسرکان

اندر احوالات علوم تربیتی در پیام نور تویسرکان

رضایت دانشجویان...؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

مدیر كل دفتر ریاست دانشگاه پیام نور گفت: رضایت مخاطبان اصلی که دانشجویان هستند ملاك ارزیابی روسای مراكز در سال 90 می باشد

علی نجات بخش اصفهانی با بیان اینكه ملاك اصلی ارزیابی روسای مراكز در سال 90، رضایت مخاطبان اصلی كه دانشجویان هستند، افزود: این امر یكی از اقدامات مهم رییس سازمان مركزی دانشگاه پیام نور در سال 90 است. وی ادامه داد: برای جلب رضایت مندی دانشجویان، سازمان مركزی تاسیسات و طرح های زیادی را در دست اقدام دارد كه تعدادی از آنها در دهه فجر به بهره برداری رسید و اقدامات موثری هم در سال آینده انجام می شود. (منبع: ایرنا)
این صبحت های مدیر کل دفتر ریاست و روابط عمومی دانشگاه پیام نور،پایگاه خبری پیام نور نیوز را بر آن داشت که یک بخش ثابت را تا پایان سال 90 در این رابطه برای انعکاس نظرات دانشجویان ایجاد کند دانشجویان و مخاطبان دانشگاه پیام نور می توانند با مراجعه به لینک زیر اقدام به درج نظرات خود در رابطه با روسای مراکز دانشگاه پیام نور کنند:

 

برای اعلام و مشاهده نظرات در رابطه با میزان رضایت از روسای مراکز پیام نور کلیک کنید

 

 

باتربیت ضمن ادای احترام تمام قد به تمام روسای سابق و رییس فعلی مرکز تویسرکان از

همه ی دانشجویان خواهشمند است در این نظرسنجی شرکت فعال کنند تا حداقل حرف مان

را زده باشیم...

 

حتا اگر ترتیب اثر ندهند!

 

چراغ اول را هم خود شخص شخیص باتربیت خودمان روشن می کنیم!

این نظر ما بود در این نظرسنجی!

 

سلام.

 

در مدت دانشجویی من در مرکز تویسرکان ریاست دانشگاه سه مرتبه تغییر کرده و فارغ از اولین رییس(آقای دکتر محمدظاهری) که اقدامات ارزنده ای برای مرکز انجام داده اند در مورد دو رییس بعدی نمی شود با قطعیت اظهار نظر کرد.

چون عمر ریاست شان کوتاه بوده و خب برای قضاوت زمان بیشتری لازم است.

 

اما بد نیست مختصری از اوضاع و احوال مرکز تویسرکان بشنوید...

 

در این مرکز سطح علمی اغلب اساتید به طرز حیرت آوری پایین و پاسخگویی مسوولین به طرز تاسف باری ناامیدکننده است.

 

برخی اساتید به لحاظ اخلاقی مشکلات جدی و ثابت شده داشته و دارند و پیگیری های دانشجویان از طریق مرکز و حتا پیام نور منطقه 6 واقع در همدان بی نتیجه بوده.

 

متاسفانه برخی آقایان دچار مشکلات اخلاقی ، به پشتوانه ی مسائلی مثل خانواده ی شهید بودن(با احترام بسیار به خانواده ی محترم شهدا) در مناصب خود ماندگارند و حتا از طرف بزرگان شهر حمایت می شوند.

 

مرکز تویسرکان از لحاظ امکانات آموزشی و رفاهی سطح بسیار بسیار پایینی دارد.

 

نسبت فضای آموزشی به تعداد دانشجوها بسیار کم می باشد و دانشجویان از حداقل امکانات رفاهی محرومند.

 

تا سال گذشته مسوولیت آموزش مرکز را شخصی به نام آقای ظاهری برعهده داشت که در واقع هم مسوول آموزش بود و هم همه ی وظایف سایر به اصطلاح مسوولین و کارمندها را انجام می داد.

 

وجود این شخص در مرکز حتا برای برخی دانشجوها که ظاهرا از اخلاق جدی ایشان دل خوشی نداشتند بسیار مفید و راهگشا بود و همه اذعان داشتند که این آقا فقط به منافع دانشجویان فکر میکند و در این مورد در برابر هیچ مقام و مسوولی کوتاه نمی آید.

 

کاملن طبیعی است که حضور چنین شخصیتی در مقام ریاست آموزش مرکز ، بی کفایتی و بی مسوولیتی سایر آقایان را به همه نشان می داد و بنابراین ایشان باید برکنار میشد که شد!

 

جالب است بدانید در ترم گذشته بخصوص ایام امتحانات تمام کارهایی را که ایشان به تنهایی و البته به بهترین وجه انجام می داد و همه ی دانشجوها راضی بودند مسوول جدید اموزش با کمک 7 نفر دیگر سراسیمه انجام می دادند و همه معترف بودند به این امر که هیچ چیز مثل گذشته روی روال و بی اشکال نیست!!

 

ذکر مصیبتی که در مرکز تویسرکان گریبانگیر دانشجوهای مظلوم است در این مجال نمی گنجد...این تنها گوشه ای بود از بی شمار مسائل پشت و روی پرده ی این مرکز...

 

گوش شنوایی که هیچ وقت نبوده و نیست اما وظیفه ی ما گفتن بود!

 

باتشکر.

 

+ نوشته شده در  90/01/15ساعت   توسط باتربیت!  | 

درگذشت تعدادی از دانشجوهای پیام نور اراک در سانحه ای بسیار دردناک

 

بعد از مدت ها به روز نشدن آغاز با چنین خبری اصلن خوب نیست...می دانم.

اما دلم نیامد از کنار این خبر به سادگی بگذرم و یک ابراز همدردی تنها کاری است که از ما برمی آید.

همین جا از طرف خودم و همه ی پیام نوری های تویسرکان این مصیبت را به جامعه ی پیام نور و قبل از آن ، خانواده های داغدار اراکی تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  89/11/24ساعت   توسط باتربیت!  | 

عزل...استعفا...باقالی!!

 

مدتی است خیال نوشتن داریم اما گفتیم صبرکنیم ببینیم امرای جدید دانشگاه چه گلی به سرمان می زنند!!

از تغییر رییس دانشگاه و به تبع آن عزل مهندس و جابجایی های دیگر در سطح مرکز و عواقب و نتایج این تغییرات سخن بسیار است.

تاکیدمان بر بکاربردن واژه ی "عزل" برای مهندس دلیل دارد! گرچه از خودشان که پرسیدیم گزک دست مان نداده و نه تایید کردند که عزل شده اند و نه استعفای شان را تایید کردند.فقط گفتند : برید درس تونو بخونید!!!!!!!!

اما ما از سر تجربه می گوییم عزل! از طرفی هم کتابخانه به تبعیدگاه شهره است و این که وقتی کسی مغضوب حاکم قرار می گیرد به کتابخانه تبعید می شود!!

برای ما به عنوان یک دانشجو هیچ فرقی نمی کند چه کسی مسوول آموزش باشد.مهم کارمان است که انجام شود.یعنی هرکه پشت آن میز می نشیند کاربلد باشد و هم از قوانین و بخشنامه های این پیام نور بی در وپیکر خوب سردربیاورد و به روز باشد و هم از کامپیوتر! بهرحال عصر تکنولوژی است و هرقدر هم دانشگاه کوچک و بی امکانات باشد ناگزیر است از هماهنگی با علم روز که همانا انجام کلیه ی امور توسط کامپوتر می باشد!

بعد از عزل مهندس بسیار صحنه ها از نارضایتی دانشجوها از رییس آموزش جدید دیدیم.جالبش اینجاست که خیلی از معترضین از همان هایی بودند که قبلن چشم دیدن مهندس را نداشتند!!! اما آن ها هم وقتی پای کارهای خودشان وسط آمد و ناکارآمدی روسای جدید را دیدند آه از نهادشان بلند شد!!

یک نکته ی خیلی خیلی جالب این بود که نه فقط رییس جدید آموزش نهایت تلاشش را می کرد بلکه کلیه ی عوامل و کارمندها دست به دست هم داده بودند جهت کمک به ایشان و سروسامان دادن به اموری که قبلن مهندس تک و تنها از پس همه اش برمی آمد!!!!

خب البته ما چون پسرخاله ی جناب مهندس هستیم از این که ایشان از آن حجم بسیار زیاد کاری راحت شده و سلامتشان دیگر در معرض خطر جدی نیست خوشحالیم!!! اما هرچه باشد خودمان دانشجوییم و انجام شدن کارهای مان برای مان خیلی مهم است!

امتحان های ترم تابستان به هیجان انگیزترین وجه ممکن برگزار شد که بیان گوشه ای از اوضاع خالی از لطف نیست!

قبلن ایام امتحان ها واقعن حس می کردیم امتحان داریم!! جوگیر می شدیم! اما این بار...

نه کسی به مدارک شناسایی مان کاری داشت،در حدی که هرکس می خواست خیلی راحت می توانست به جای شخص دیگری امتحان بدهد!!!!،و نه از آن نظم و ترتیب قبلی خبری بود.

برگه ها را به دست مان می دادند و در حالی که هنوز تایم امتحان نبود نیمی از بچه ها داشتند جواب می دادند و نیمی هنوز سوال نداشتند و عده ای تازه داشتند وارد سالن می شدند!!! خنده دارش این جا بود که وقتی کلی سوال جواب داده بودیم تازه یکی از ان جلو می گفت:باذکر یه صلوات برگه ها رو بردارین و شروع کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابا رییس حسابی!! چشمهایتان را باز بفرمایید ببینید اولن برگه ها روی زمین نیست بعد هم خیلی وقت است شروع کرده ایم!!!!!!!!

بنده خدا آقای سوری خیلی تلاش می کرد جای خالی مهندس به چشم نیاید و فریادهایی می زد مبنی بر این که: سرت روی برگه ات!!!!!!!

آن هم در حالی که همه ی بچه ها یادشان هست همین آقا معروف بودند به کمک رسانی به بچه هایی که با ایشان آشنایی داشتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه بلبشویی بود دیدنی و خندیدنی البته!!

یک نکته ی لطیف هم داشت که آن نبودن گنجشک های سالن بود که گویا نبودن مهندس ناراحت شان کرده بود و کلهم اجمعین غیب شده بودند و ما چقدر دل مان برای شان تنگ شد!

نمره ها هم که اعلام نشده و البته چیز جدیدی نیست چون استان همدان و مرکز تویسرکان همیشه آخرین استان و مرکزی هستند که نمره اعلام می کنند.

و چقدر دل مان می خواهد چرای این قضیه را بدانیم! اگر برای اعلام نمرات مشکل سخت افزاری دارند که فکر نمی کنم به روز کردن امکانات کار سختی باشد...

اگر هم مشکل نرم افزاری است و افراد مقصرند باز هم کاری ندارد که چهارتا آدم کاربلد باسواد را بگذارند برای این کار و این قدر خون به دل ما نکنند!!!

انتخاب واحد ترم جدید از بیست و یکم شهریور شروع می شود و هجوم دانشجوهایی که مشکلی چیزی در کارشان دارند به آموزش حتمن دیدنی خواهد بود!!

 دسترسی سریعتر به سیستم گلستان(انتخاب واحد)

 

+ نوشته شده در  89/06/14ساعت   توسط باتربیت!  | 

مژده...مژده!!!!!!

 

سلام.

قول و قرار ماهی یک بار آپ فرمودن را خاطر شریف مان هست اما الان دقیقن یک سال و یک ماه می شود که پیدای مان نبوده و بسی شرمساریم حالا!!!

دلایل غیب شدن مان آن قدرها پیچیده نیست که نشود توضیحش داد اما توضیح دادنش هم دردی را دوا نمی کند که همچنان درد بسیار است و درمانی نیست!

خیال داشتیم بنویسیم تا در خلال این سطرها گرهی از مشکلات بی شمار مرکز کوچک مان گشوده شود و بعضی ها که انگار همیشه در خوابند بیدار شوند و...،اما دیدیم نه نوشتن مان گرهی می گشاید نه آن بعضی ها دل شان می آید از خواب ناز بیدار شوند و...

این شد که توی ذوق مبارک مان خورد و ترجیح دادیم سکوت پیشه کنیم!!

در این یک سال هراز گاهی کامنت های نداشته مان را چک فرموده و به سایر وبلاگ های نوظهور دانشگاه سری می زدیم تا ببینیم دنیا دست کی هست و دست کی نیست که البته بعد به خنگی خودمان کلی خندیدیم که : خب معلوم است که دنیا دست هرکی هم باشد دست شخص شخیص ما نیست! و این دیگر فکر کردن و جستجو ندارد!

البته اینطور هم نبوده که کلن کامنتی نداشته باشیم و ملت کلهم باتربیت را فراموش کرده باشند...نخیر! ما هم طرفداران خودمان را داریم...فقط نمی دانیم چرا این طرفدارها به جای سوت و کف و هورا فقط بدوبیراه بارمان می کنند و...!!!!

یکی با رکیک ترین الفاظ متهم مان می کرد به این که پسرخاله ی جناب ظاهری هستیم و از ایشان ماهیانه مبلغی می گیریم که خوبی شان را بنویسیم...!!! روی مان به دیوار انگار ما BBC یا VOA یا یک رسانه ای در این مایه ها هستیم و میلیون ها مخاطب داریم و...!!!!!!

دیگری باتربیت طفل معصوم را مشمول لطیف ترین فحش ها قرار می داد که آهااای! فلان فلان شده ها!! چرا نمی نویسید که استاد فلانی نمره ی میان ترم پنج ترم قبل من و پسرعمویم را نیم نمره کم داده...؟!؟!؟!(!!!!!!!!!)

یکی دیگر برای مان کلی کلمات تهدیدآمیز می نوشت که: آآآآآی! چه نشسته اید که جناب کیاستی ردتان را پیدا کرده و عنقریب عینهو زلزله ی بم سرتان آوار می شود و ...!! و ما خنده مان می گرفت که بنده خدا آقای کیاستی مگر بیکار است پی باتربیتی بگردد که مدت هاست در کمال ادب(!!) خودش ساکت شده...؟!؟! تازه اصلن بگردد،مگر چه خلافی مرتکب شده ایم و به چه چیزی اعتراض کرده ایم که بخواهند چوب توی آستین مان بکنند؟!؟! خب قاعده اش این است که آدم به یک چیزی اعتراض کند تا بیایند سراغش و از آن کارهای بی تربیتی با آدم بکنند...!!!

خلاصه...

امروز هم یکی کامنت گذاشته که:" بالاخره معلوم شده لوپ لوپ و باتربیت کیست" و دیدیم بنده خدا آن قدر از مرحله پرت است که نفهمیده لوپ لوپ و باتربیت یکی نیستند!!! شما که ادعای کارآگاهی و زرنگی تان می شود بروید نوع قلم لوپ لوپ و باتربیت را مقایسه ای حتا سطحی بفرمایید تا دیگر از این فکرها نکنید...

یک مژده ی خیلی توووووپ هم برای تان داریم و آن این که هروقت درس مان تمام شد و ترم آخر بودیم یک برنامه ی مفصل بگیریم و روی ماه مان را به همه از جمله جناب کیاستی و پسرخاله ی عزیزمان جناب ظاهری(!!!) نشان بدهیم...!!! بنده ی خدا اقلن بداند پسرخاله ی چه موجود خوش تیپی بوده و خبر نداشته!!!!

زیاده عرضی نیست جز عذر تقصیر بابت تاخیر طولانی مان و التماس دعا بابت امتحان ها!!

 

*عکس:منظره ای به گمان مبارک ما بسیار زیبا از بهشت غرب ایران،تویسرکان باصفا

+ نوشته شده در  89/03/06ساعت   توسط باتربیت!  | 

جومونگ در مرکز تویسرکان!!!

 

قرار بود ماهی یک بار آپ بفرماییم و اگر دقت کرده باشید دو ماه متوالی در سیزدهمین روز ماه این مهم انجام شد و به گمان مبارک مان دچار همین نحسی سیزده شدیم که نوشتن مان نمی آمد...!!!!!

نه که فکر کنید سوژه نداشتیم ها! نه! فقط کافی ست یک صبح تا ظهر در مرکز این طرف و آن طرف بروید و همه چیز را با چشم تیز ببینید...سوژه هایی گیرتان می آید که...

از شما چه پنهان ما هم این بار کمی تا قسمتی همین کار را کرده ایم و نتیجه شده همین ها که می خوانید...

اولین موردی که توجه مان را جلب کرد جناب کیاستی بودند که در کمال مسرت و تاسف دوباره پشت میزشان جلوس فرموده اند...مسرت از این جهت که ایشان را سالم و سرحال دیدیم و باتربیت جماعت دوست دارد همه را سلامت ببیند حتا اگر آن طرف برای باتربیت آرزویی جز این داشته باشد و پی باتربیت بگردد تا «تربیت» را آن طور که ایشان می پسندند یادش بدهد...!!!

و تاسف به این دلیل که همچنان ایشان را برای منصبی چنین حساس،کارآمد و توانمند نمی دانیم...

به هرحال باوجود شایعاتی مبنی بر رفتن شان از مرکز همچنان ریاست حراست با ایشان است و شاید هم سلسله ماجراهای « آقای کیاستی در جستجوی باتربیت» ادامه داشته باشد و...!! باکی نیست!! ما هم شجاع تشریف داریم و هم پای حرف مان مثل شیر می ایستیم!! البته شیر جنگل را عرض می کنیم!! چون حرف حق می زنیم و پای حرف حق هم باید ایستاد...

مورد بعدی که هم توجه مان را جلب کرد و هم جگرمان را کباب...جناب مالمیر بودند...!!!!

ایشان منهای بحث خوش تیپی و ... عینهو «جومونگ» در شهر و اینجا در مرکز نقلی ما بدون قدرت و منصبی این طرف و آن طرف می روند و ...حالا کی شورشی کودتایی چیزی اتفاق بیفتد و ...خدا عالِم است...!!!!!!

ظاهراْ بعد از آن که صلاحیت جناب مالمیر برای پست معاونت مرکز رد شد و ایشان با وجود تمام دلبستگی که به آن میز پیدا کرده بودند ناچار آن را رها کردند،هنوز هیچ پستی که شایسته ی ایشان باشد برای شان یافت نشده...!! حالا این که در مرکز چه کاره اند و ...را هم ما نمی دانیم و اصلن به ما چه که ایشان بابت چه کاری دارند حقوق می گیرند...!! به هرحال زندگی خرج دارد!!!!!

جناب رییس را هم امروز ندیدیم اما هفته ی قبل در حال سرکشی به اطراف و اکناف دانشگاه دیدیم شان و راستش حس خوبی نسبت به ایشان داریم چون در همین مدت کوتاه حس کرده ایم که اهل کارند و البته برای قضاوت زمان بیشتری نیاز داریم...

یک مورد خیلی خیلی تاسف بار و البته مضحکی هم که هنوز برای مان عادی نشده و همچنان توجه مان را جلب می کند همین قضیه ی غذاخوردن بچه ها در آغوش طبیعت است...!!! کاش جناب رییس برای این مورد چاره ای بیندیشند...البته در جایی که سرانه ی فضای آموزشی برای هر دانشجو ۸/۰ مترمربع است انتظار داشتن سلف سرویس و مانند آن شاید خنده دار باشد اما به هرحال ما که فضای آموزشی مناسب نداریم اقلن برای غذاخوردن یک جایی داشته باشیم که اعصاب مان کمی آرام شود...!!!

درباره ی جناب مهندس چیزی نمی نویسیم چون ایشان به اندازه ی کافی خبرساز هستند و مثل هر آدم خبرسازی مخالفان و موافقان روی شان حساس ترند و هرچه ما بگوییم شر می شود!!!! فقط یک پیشنهاد شاید شیطنت آمیز داریم که مطرح می فرماییم!! این که جناب مالمیر که فعلن بیکار تشریف دارند و جناب مهندس هم که پرکارترین عضو این مجموعه اند...شاید بد نباشد حتا برای یک روز جای شان را عوض کنند...!!!

نمی دانیم سخنان گهربار جناب دکتر حسینی ریاست کل پیام نور را شنیده یا خوانده اید یا نه...

اما از آن جا که ما به شدت معتقدیم باید شادی های مان را با شما قسمت کنیم لینک قسمتی از فرمایشات ایشان را می گذاریم تا بروید بخوانید و مثل ما کلی کیف تان کوک شود...!! ما که وقتی خواندیم از شدت خنده کم مانده بود پس بیفتیم...!

بخوانید تا شادی های مان را قسمت کرده باشیم!!!

وقتی ریاست کل یک مجموعه این قدر منطقی و مطلع از تمام جوانب امور صحبت کند دیگر چه انتظاری می شود از روسای خرد یا کارمندان رده های پایین داشت...!

وقتی صحبت های رییس را خواندیم یاد تصویری افتادیم که اینجا دیده بودیم و برای شما هم می گذاریم اش...

 

راستی نظرسنجی را که یادتان هست...؟! از تاریخ ۱۶/۹/۱۳۸۷ نظرسنجی داشتیم به این مضمون:

از حراست و آموزش مرکز راضی هستید یا نه...

نظرسنجی را تغییر داده ایم اما نتایج را اینجا هم می نویسیم تا برای آیندگان به یادگار بماند!!!

آموزش بله،حراست خیر : ۹۵ رای...یعنی ۳/۵۳ ٪ آرا

حراست بله،آموزش خیر : ۴۵ رای...یعنی ۲/۲۵ ٪آرا

از هردو ناراضی هستم : ۱۵ رای...یعنی ۴/۸ ٪ آرا

از هردو راضی هستم : ۲۳ رای...یعنی ۹/۱۲٪ آرا

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...!!!

 

زیاده عرضی نیست جز این وقتی هم نمی نویسیم به یادتان هستیم!

----------

پی نوشت بعد از دو روز!!

دوستی با امضای جاسوس کامنت گذاشته اند که...

خودتان کامنت را در پست قبلی می توانید بخوانید! اما این جا هم می گذاریم اش بس که با نمک است!!

"سلام
بیچاره شما این آقای کیاستی رو نمی شناسید یک آدمی زیرک و باهوشه
الان آمار شما رو داره وهمین روزهاست که کاسه کوزه تونو به هم بریزه اگه من به جای شما بودم یه چند ماهی دانشگاه آفتابی نمیشم تا ابها از آسیاب بیفته
فقط بهت بگم خدابهت رحم کنه!!!!!!!!!"

دل مان نیامد بنده خدا اینقدر حرص و جوش ما را می خورد جوابش را ندهیم!

اولاً که ما کاسه کوزه مان کجابود که بهم بریزد یا نریزد!

ثانیاً ما همچین غایب از نظرها هم نیستیم و آفتابی شدن یا نشدن مان هم هیچ توفیری ندارد!

در ضمن چرا خدا باید به ما رحم کند؟!؟!؟!؟!؟! خب البته خدا از برخی لحاظ باید به همه مان رحم کند!! اما در این مورد که منظور شما بوده ما هیچ کار خلافی نکرده ایم که بترسیم و...!

اگر هم اسم مان را در بوق وکرنا نمی کنیم صرفاً به این دلیل است که از شهرت خوش مان نمی آید! وگرنه کدام کارمان خلاف قانون و حتا عرف و ادب بوده که بترسیم؟!؟!؟!؟!

اگر هم شما گمان می کنید مسوولین مرکز تا این حد کم تحمل و کم ظرفیت اند که ما به جای شما بودیم همین الان انصراف می دادیم خلاص!!!

ضمنآ اینطور که از اسم تان برمی آید خودتان هم همچین موجود نرمالی نیستید!! بهرحال از این که نگران ما بودید متشکریم! اما خودتان را ناراحت نکنید! خیالی نیست! 

+ نوشته شده در  88/02/06ساعت   توسط باتربیت!  | 

قحط الاستاد !!!!!

 

دوازده تا درس داریم

شش تا درس « استاد بزرگ » !

شش تا درس هم آقای « علی قارداشی » !

به این می گویند تقسیم عادلانه!!!

جالب این که هردوی ایشان از لحاظ سطح علمی کاملن امتحان خود را پس داده اند و معرف حضور همه ی بچه ها هستند!! حالا درگیری های مان سر مسائل غیرعلمی(شما بخوانید اخلاقی) با جناب « استاد » به کنار...!

نمی دانیم فارغ التحصیلان مقاطع فوق لیسانس و حتا بالاتر رشته ی علوم تربیتی در محدوده ی شهر و استان ما کجا هستند...خودشان تمایلی به تدریس در دانشگاه فوق ِ مدرن ِ ما ندارند یا آقایان برنامه ریز ایشان را نمی بینند...!؟!؟!؟!

در سیاست شنیده اید می گویند فلان دوره « قحط الرجال » بوده(یا هست!) ؟!

حالا شده حکایت استاد پیدا کردن برای رشته ی ما!!! واقعن قحط الاستاد (!!!!!) است...؟!؟!؟!

حالا خوب است دیده ایم و تجربه کرده ایم که هیچ بررسی خاصی برای تایید صلاحیت علمی و اخلاقی کسانی که در این مجموعه مشغول به تدریس می شوند اعمال نمی شود...و حتا وقتی بعضی ها امتحان هم پس می دهند و معلوم می شود به زبان ساده « این کاره نیستند » ، همچنان سرکارشان می مانند و هیچ مقام مسوولی هم این ها را نمی بیند...!

با این اوصاف چطور ممکن است برای رشته ی علوم تربیتی این قدر کمبود استاد داشته باشیم که فقط دو « استاد » در دسترس باشند و در یک حرکت عادلانه همه ی درس ها بین همین دو نفر قسمت شود و این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد نیاز دانشجوها به یک مدرس واقعی است نه کسی که فقط اسم « استاد » را یدک می کشد...

همین ترم گذشته مدرسی داشتیم که در عین جوانی کارش را هم بلد بود و اخلاق هم داشت و ...!

اسمش را نمی آوریم که متهم به تخریب چهره ی دیگران در اثنای جانبداری از ایشان نشویم...این مورد هم فقط یک مثال بود برای این که یادآور شویم اگر آقایان بخواهند قحطی استاد نیست!!!

جان مان برای تان بگوید که در دانشگاه شایع شده جناب کیاستی هم دارند تشریف می برند و خلاصه اگر بار گران بودیم رفتند و اگر نامهربان بودند ایضاْ !!!!!!!

تنها مسوولی در دانشگاه که تازه داشتیم با هم باب رفاقتی باز می کردیم و از این که پی مان می گردند کیف می فرمودیم و ...!! یکی نیست بگوید جناب کیاستی! کجا می خواهید بروید که باتربیتی مثل ما داشته باشد و اوقات فراغت تان را در دانشگاه(!!) پر کند !؟!؟!؟!

پرس و جو کردیم اما این که عازم کجا هستند را کشف نفرمودیم! شاید هم از دست ما به تنگ آمده اند و می خواهند بروند نفسی تازه کنند! اگر این طور است که ما حاضریم قول بدهیم با پای خودمان برویم خدمت شان خودمان را معرفی کنیم اینجا هم بیاییم بنویسیم ایشان خودش مارا پیدا کرده تا همه از قدرت کار - آگاهی ایشان انگشت به دهان بمانند!

امروز جناب مهندس را در دانشگاه ندیدیم وگرنه ایشان به هرحال سوژه دست آدم می دهند! اما نبودند و ما هم در این پست کاری به کارشان نداریم!

خدا عاقبت همه مان را در مجموعه ی بی دروپیکر پیام نور و البته در این مرکز بینهایت مدرن و نمونه ی تویسرکان بخیر کند...

بگویید آمین!!

***دو تا تا مثلن پی نوشت هم داریم که می خواستیم اول متن بنویسیم شان اما دیدیم متن مان پی نوشت داشته باشد باکلاس تر است!! گذاشتیم آخر!

۱.بعضی نمرات با کلید درست هم اشتباه تصحیح شده.پاسخنامه های تان در سایت گلستان را چک کنید ببینید این لطف بزرگ شامل حال شما هم شده یا خطر از بیخ گوش تان گذشته! برای توضیحات بیشتر اینجا را کلیلک کنید.

۲.منابع بعضی دروس هم تغییر کرده که باید در سایت پیام نور مرکزی قسمت دانشجو منابع را دوباره چک کنید.

از همین تریبون با صدای بلند به همه اعلام و از همه خواهش می کنیم که خودشان منابع را در سایت ببینند و به گفته ی دیگران حتا اگر « استاد » باشند اعتماد نکنند!

این ترم کم نبودند دانشجوهایی که منبع اشتباه خوانده و برای امتحان آمده بودند و وقتی متوجه می شدند که خیلی دیر بود و بنده های خدا همگی می گفتند ما از کارشناس گروه مان پرسیدیم و ایشان ( شما بخوانید « استاد » ذوالفقاری ) راهنمایی مان کرده اند!!!!

 

+ نوشته شده در  87/12/13ساعت   توسط باتربیت!  | 

ماجراهای باتربیت و آقای کیاستی!!!!

 

آقای کیاستی در جستجوی باتربیت!! قسمت اول!

گفته بودیم ماهی یک بار آپ می فرماییم...!

البته پست قبلی که صرفاْ جنبه ی اطلاع رسانی داشت و با این حساب دوماه از آخرین نوشته مان می گذرد...

امروز هم خیال نوشتن نداشتیم...رفته بودیم دانشگاه ببینیم می شود به تستی ها اعتراض کرد یا نه و انتخاب واحد کی شروع می شود و ...

اما برخوردمان با یکی از بچه ها باعث شد جرقه ی نوشتن این پست در مغز مبارک مان زده شود و الان هم جرقه زنان در خدمتیم!!!!

یکی از بچه ها دوره افتاده بود و به هرکس که می رسید سراغ مارا می گرفت!!!!!!

می پرسید:شما نمی دونین این باتربیت کیه؟!؟!؟!؟

از خودمان هم پرسید!!! ما هم در کمال خونسردی گفتیم: نه! چطور مگه؟!؟!

بنده خدا می گفت جناب کیاستی احضارش کرده و گفته تو یا خودت این ها را می نویسی یا می دانی کار کیست!!!!!!

حالا می خواست طرف را پیدا کند و یا به او هشدار بدهد که دارند « در به در » دنبالش می گردند یا برود آدم فروشی کند و بگوید آهای مردم! باتربیت فلانیه!!!

اینش مهم نیست...مهم این است که جناب کیاستی چرا این قدر مشتاق دیدن ماست؟!؟!؟!؟!

ما که تا حالا نه خدای نکرده به کسی توهین کرده ایم،نه حرف ناحق زده ایم،نه بیخودی از کسی طرفداری کرده ایم،و نه خیلی از حرف های پشت پرده را که بین بچه ها دهان به دهان می چرخد اینجا نوشته ایم...

حالا چرا دنبال مان می گردند خدا عالم است!!

شاید هم این نظرسنجی و نتایجش اعصاب شان را خط خطی کرده! اما همان طور که می بینید آقای ظاهری هم مخالفان خودش را داشته و ما هم نظرات شان را منعکس کرده ایم!! حالا این که مخالفان عملکرد جناب کیاستی بیشتر بوده اند که دیگر تقصیر ما نیست که!!!!!

امروز عجیب با عادل خان فردوسی پور احساس همدردی کردیم!!! حتماْ همه در جریان انتقادات بجا و بحق

عادل خان در برنامه نود هستید و ماجرای قطع شدن سیستم پیامک برنامه و تهدیدها و شایعات بعدی و نهایتاْ

اعلام حمایت دو میلیون و سیصد هزار نفری مردم از عملکرد حق طلبانه ی عادل خان!!

 

حالا ما که برنامه نداریم پیامک اش را قطع کنند!! یک وبلاگ داریم که اگر به فرض محال هک هم بشود می

رویم یکی قشنگ ترش را می زنیم...!!! اما جایی که حرف حق در بین باشد سکوت نمی کنیم...

این بنده خدا که امروز دنبال مان می گشت حتا کامل مطالب ما را نخوانده بود که دقیق بداند جناب کیاستی چرا همچنان اسفند روی آتش هستند! آن هم در حالی که دوماه است ما چیزی ننوشته ایم!!

می گفت بروم بخوانم اقلاْ بدانم چی نوشته که فکر می کنند منم!!! گفتم چیز خاصی نیست! فقط از امثال آقای شرعیاتی و جناب مهندس که بدجوری مورد حملات کلامی آقای کیاستی قرار گرفته بودند دفاع کرده و تازه حملات کلامی اش را ما خبر داریم!! از کجا معلوم حملات نوع دیگری در کار نباشد...؟!

اول می خواستیم این پست را خطاب به جناب کیاستی بنویسیم! اما دیدیم طرف صحبت ما شما دانشجوها هستید که خودتان خیلی بهتر از ما می دانید کی راست می گوید و کی کارش را بلد است و کی برعکس!!!! جناب کیاستی هم اگر مایل بودند برای مان کامنت بگذارند حتماْ انتقادشان را اگر بجا باشد پاسخ می گوییم و ممنون شان هم می شویم!

راستی...

امروز کشف نفرمودیم بالاخره تکلیف معاون مرکز چه شد؟! یادش نه به خیر(!!!) آن وقتی که جناب مالمیر قرار بود معاون شوند و جناب کیاستی چقدر خوشحال بودند!! خب ما هم اگر مسوول حراست مرکزی بودیم ترجیح می دادیم معاون مرکز مطیع ما باشد و هرچه ما می گوییم بگوید بله چشم قربان!!!

معلوم است که با کسی مثل آقای شرعیاتی کنار نمی آمدیم!!!!!

قصدمان زیرسوال بردن آقای مالمیر نیست ها...ایشان اصلاْ مدرک تحصیلی شان مدیریت است و اگر شخصیت شان هم «مدیریت»ی بود شاید معاون خوبی می شدند...اما...

دوستان! این ها را اینجا نوشتیم که در جریان باشید! کاش می شد طرفدارهای ما هم مثل عادل خان یک جوری حمایت شان را از ما نشان بدهند! حالا عجالتن کامنت بگذاریدبرای مان نظرتان را نسبت به این ماجراها بگویید تا یک فکر اساسی بکنیم!

انتخاب واحد هم از ۲۱/۱۱ تا ۲/۱۲ است.محض اطلاع!

 

+ نوشته شده در  87/11/13ساعت   توسط باتربیت!  | 

آخرین تغییرات

+ نوشته شده در  87/10/10ساعت   توسط باتربیت!  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

 

هوای سرد و گاه بارانی پاییزی ، تویسرکان زیبا را در برگرفته،اما...نفس کشیدن آسان نیست...

همه از ماجرای حضور ناگهانی بازرسان تهرانی در دانشگاه باخبریم...وقتی آمدند خوشحال شدیم...فکر کردیم بالاخره صدای مان به گوش کسی می رسد...گمان کردیم فرصت خوبی است که بگوییم...

از امکانات زیرصفر دانشگاه...

از رییس و معاونی که نداریم،یا حداقل خوبش را نداریم...!

از سطح پایین علمی و بعضاْ اخلاقی در برخی اساتید...

از نداشتن کتابخانه و سالن اجتماعات و سلف سرویس و ...

و...

جلسه مان با بازرس ها می شد خیلی پربارتر باشد...می شد طوری گله های مان را بگوییم که در شنونده اثر کند و...می شد به جای این که چشم ِ دل مان و وجدان مان را ببندیم و از آبدارچی تا رییس دانشگاه پشت سر همه بد بگوییم،خیلی منطقی و حساب شده مشکلات مان را لیست کنیم...

اما...

رفتیم آن وسط و تا توانستیم سیاه نمایی کردیم...دانشگاه مان مشکل زیاد دارد،درست!دل همه مان پر است،درست! تا حالا صدای مان به جایی نمی رسیده، درست! فلان استاد و فلان کارمند ضعف اخلاقی یا علمی یا هر دورا با هم دارند،درست! هرچه تابحال به حراست مرکز متوسل شده ایم جوابی نگرفته ایم، درست! اما...

آقای کیاستی گوش شنوا ندارد و مسائل شخصی اش با فلان همکار را به مصالح دانشجوها ترجیح می دهد،اما باوجود این ها آدم بدی نیست و تا حالا از او بی احترامی ندیده ایم...تا حالا به کسی نگاه بد نکرده...همیشه هم در اتاقش به روی مان باز بوده...شنونده بوده...یک جاهایی حتا کمک مان کرده...یک جاهایی هم نکرده! باید همه را ببینیم...هم خوبی ها...هم کاستی ها...

آقای ظاهری یک وقت هایی صدایش بالا می رود...یک وقت هایی حتا سر همکار خودش هم داد می زند...درست! اما خداوکیلی کدام مان به حرف هایی که پشت سرش زدیم معتقدیم؟! کدام مان تا حالا مورد اخلاقی از او دیده ایم؟! گفتیم « فقط کار خانم ها را راه می اندازد » !...وقتی نسبت دانشجوی دختر به پسر درصد قابل توجهی است...خب طبیعی است که اکثریت مراجعان به آموزش خانم ها باشند! تا حالا کدام مان دیده ایم به خانمی نگاه بد داشته باشد؟! اگر کسی دیده مستند بگوید تا اصلاْ خود ما همین جا به همه اعلام کنیم! ما خودمان هم یک وقت هایی از دست آقای ظاهری دل مان پر بوده...یک وقت هایی سرمان داد زده،بداخلاقی کرده...اما خدا خودش شاهد است که تا حالا نشده کارمان را راه نیندازد...نه فقط کاری که مربوط به آموزش بوده،بسیار پیش آمده که مسائل مربوط به سایر قسمت ها را هم ایشان حل کرده اند و به واقع دیده ایم که دانشجو و امور مربوط به دانشجو برایش در درجه اول اهمیت است.

اصلن این حرف ها فعلن بماند تا بعد،الان بحث مان سر کیفیت جلسه مان با بازرس هاست.

بحث مان این است که چرا به جای این که مشکلات مان را اصولی و بدون غرض و مرض مطرح کنیم فقط سعی کردیم در سیاه نمایی و بدگویی از این و آن،از هم سبقت بگیریم...؟!

ما خودمان هم در آن جمع بودیم...خودمان هم همین اشتباه را کردیم...اما الان که فکر می کنیم می بینیم اگر ما به جای آن بازرس ها با این سیل وحشتناک بدگویی و سیاه نمایی و تهمت و ...روبرو می شدیم چه قضاوتی می کردیم؟! اصلن چقدر حرف های دانشجوها را جدی می گرفتیم؟! آیا پیش خودمان نمی گفتیم این دانشجوها فقط بلدند بدی ها و کاستی ها را ببینند و حتا از کسانی هم که برای شان حقیقتاْ زحمت می کشند تنها بدگویی می کنند و حالا ما به چه انگیزه ای خواسته های شان را برآورده کنیم؟! تا دو روز دیگر دو تا بازرس دیگر بیایند و این ها پنبه ی مارا هم بزنند؟!؟!؟!

تنها حرف های مثبتی که در آن جلسه گفتیم اسم چندتا از اساتید به عنوان اساتید خوب بود که آن هم در مقابل این همه بدگویی به چشم نمی آمد...

خب...

از این ها هم بگذریم.

بحث دیگرمان پی آمدهای جلسه است...

جلسه هرطوری که بود تمام شد،بازرس ها هم رفتند،نتیجه ی حرف های مان هم بعداْ معلوم می شود...

اما...

یکی دوروز است جو دانشگاه بدجوری سنگین شده...خیلی از حرف های مطرح شده در آن جلسه به گوش دیگران رسیده...دیگرانی مثل آقایان شرعیاتی،کیاستی،ظاهری،گرجی،ذوالفقاری،سوری و...

جبهه گیری ها و جناح بندی ها آن قدر جدی و خصمانه شده که باورمان نمی شود ماها همان آدم های یک ماه پیش هستیم...

از طرفی آقای کیاستی بچه ها را احضار و از ریز و درشت وقایع بازپرسی می کند...لابلای حرف هایش به شدت و آشکارا « آموزش » را به باد ناسزا می گیرد و این که مشکل اصلی ما آموزش مرکز است و آموزش بحران زاست و آموزش تنش آفرین است و خلاصه در این مایه ها...! صحبت هایی که به هیچ وجه شایسته ی شخصی در سمت مسوول حراست مرکز نیست...هرچند جناب کیاستی مدتی بود که شمشیر را از رو بسته و مدام سعی داشت ذهنیت بچه ها را نسبت به بعضی عوامل،شما بخوانید آقایان ظاهری و شرعیاتی،تغییر دهد و عده ای که طرفداران آقای شرعیاتی خوانده می شدند مغضوب ایشان شده بودند و ...!

از طرف دیگر آقای ظاهری در مورد دانشجوهایی که درباره اش صحبت از موارد اخلاقی کرده بودند حرف از شکایت و اعاده ی حیثیت و این حرف ها می زند و گرچه تهمت های منتسب به ایشان خیلی سنگین بوده و شاید اگر خودمان هم بودیم شکایت می کردیم،اما به هرحال در شان ِ مقام عالی ِ یک مرکز دانشگاهی نیست...ایشان اگر کمی خویشتنداری می کرد و مسائل مطرح شده را طور دیگری پیگیر می شد به نظر ما آن قدر بهتر بود که حتا همان افرادی هم که آن طور با بی وجدانی به ایشان تهمت زدند شرمنده می شدند...

از همه جالب تر و تاسف بارتر برخورد دوتن از اساتید،باز هم شما بخوانید آقایان گرجی و ذوالفقاری،با بعضی بچه هاست.وقتی به گوش شان رسیده که چه حرف هایی درموردشان گفته اند بچه هارا تهدید کرده اند و...!!!

جالب این که این اولین باری نبوده که در مورد این آقایان اینطور مسائلی مطرح می شده و بارها و بارها این حرف ها گفته شده و متاسفانه حراست مرکز توجهی نکرده یا حداقل برخوردش آنقدر قاطع نبوده که دیگر موردی پیش نیاید و حرفی نباشد...

حالا آقایان با پیغام و پسغام برای چندنفر از دانشجوها،دم از تهدید می زنند و این که فلانی و فلانی عمراْ فارغ التحصیل شوند...!! کاش اقلاْ مثل آقای ظاهری رودررو با بچه ها طرف می شدند...خب البته ما معتقدیم آقای ظاهری به مصداق همان ضرب المثل « آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است » این طور رودررو و محکم از حیثیت خودش دفاع می کند و آن آقایان هم اگر از خودشان مطمئن بودند به جای پیغام و تهدید ، با ناراضی ها مستقیماْ طرف صحبت می شدند...!!

ما کاری نداریم که چه کسانی حرف های آن جلسه را به همه گفته اند! یکی دونفر هم نبوده اند! مثلاْ یکی فامیل آقای عزیزی بوده موارد مربوط به ایشان را به گوشش رسانده،یکی همسایه ی آقای کیاستی بوده،آن یکی از آشناهای آقای ظاهری بوده و ...! اینش مهم نیست...مهم این است که ما یاد بگیریم با هم باشیم...متحد و یکدست...نه این که حرف هایی را که همه با هم زده ایم یک جاهاییش را به گوش بعضی ها برسانیم و یک جاهایی را منکر شویم و حتا از دوستان مان بدبگوییم و ...!!

این چند دستگی الان فقط در کادر و اساتید دانشگاه نیست...در بین خودمان هم به وجود آمده...یقه ی فلان دوست مان را می گیریم که حتمن تو به گوش فلان شخص رسانده ای که ما در موردش چه ها گفته ایم،از آن طرف خودمان می رویم پیش آن یکی استاد و اسم همان دوست مان را به عنوان یکی از ناراضی های آن جلسه مطرح می کنیم و ...!!!

صداقت و صفا و یکدلی از میان مان پر کشیده...انگار نه انگار که تا دیروز دوستان هم بوده ایم...

کاش بازرس ها نیامده بودند...کاش هنوز از این که صدای مان به جایی نمی رسد شاکی بودیم...آن وقت شاید

اتحاد و یکدلی و دوستی های مان هنوز سرجایش بود...

کاش...

 

 

+ نوشته شده در  87/09/16ساعت   توسط باتربیت!  | 

بودن یا نبودن...!!!

 

این حکایت تعداد کامنت های ما هم شده مثل محبوبیت بعضی عوامل دانشگاه...گاهی چنان بالا می رود که خودمان را جو گرفته در آسمان ها سیر می کنیم که : به به!! چقدر محبوبیت!!چقدر خواننده!!

اما در پست بعدی چنان دچار کمبود کامنت می شویم که از همان بالا با مخ فرود آمده و یادمان می آید که باید کارمان را بکنیم و نه به فراوانی نظرات دلخوش کنیم و نه از کاهش شان نگران شویم که خواننده های مان را از دست داده ایم!

خب ما چون کارمان درست است و هم صداقت مان زبانزد است و هم اهل هیچ دسته و گروهی نیستیم اینطوری هستیم ها! اگر کارمان مشکلی چیزی داشت حتمن به این فکر می کردیم که چرا یک روز دیگران دوست مان دارند و یک روز ندارند! درست مثل همان بعضی عوامل دانشگاه که تا همین چند وقت پیش گمان می کردیم کارشان درست است و حالا می دانیم که خیلی هم نیست!! هیچ هم به این فکر نیستند که چرا دیگر کسی به خوبی از ایشان یاد نمی کند و کلی حرف پشت سرشان است... اصلن هم منظورمان رییس حراست نمی باشد! مرض نداریم که خودمان را با حراست مرکز هم درگیر کنیم!

 

ناقلان اخبار و طوطیان شیرین گفتار حکایت کرده اند که دانشگاه در حال حاضر هم رییس دارد و هم

معاون...و هم رییس ندارد و هم معاون...!!!!!!

زیاد به مغز مبارک تان فشار نیاورید.فشار اصولن چیز خوبی نیست.حالا اگر به مغز آدم وارد شود که دیگر خیلی خطرناک است.ممکن است خدای ناخواسته فرد دچار سکته ای چیزی شود...!!

می فرمودیم...

زیاد به مغز مبار ک تان فشار نیاورید که ما در مورد رییس و معاون چه فرمودیم...خودمان هم دچار سرگیجه های فلسفی شده ایم بس که به این نکته فکر فرمود ایم که رییس داریم؟! نداریم؟! معاون داریم؟! نداریم؟!

کم کم داریم در زمینه ی بودن خودمان هم دچار شک و تردید و ایضن سرگیجه های فلسفی می شویم!

اصلن آن که گفته اند « بودن یا نبودن مساله این است » و این حرف ها...فکر کرده اید این را برای کی

گفته اند؟!؟! برای ما؟! حالا شاید هم برای ما گفته باشند اما ما خودمان اطلاع موثق داریم که این را برای

رییس و معاون مرکزمان گفته اند...باور بفرمایید!!

...

جناب شرعیاتی هم به دانشگاه تشریف آورده کلاس های شان دایر می باشد و از این بابت خوشحالیم.هرچند از جبهه گیری ها و جناح بندی های درون مرکز به شدت متاسفیم و دل مان می خواهد به بعضی آقایان بگوییم که جناب شرعیاتی آن قدر جنبه های مثبت رفتاری و اخلاقی و علمی دارند که نیازی به دفاع امثال ما نداشته باشند،اما شما هم قبول کنید که محبوبیت و حسن شهرت به زور بدست نمی آید و کسی هم که این ها را داشته باشد به ضرب و زور شما از دست شان نخواهد داد...شما اگر حسن نیت داشته و دلسوز بچه ها بودید ترم قبل در برابر آن همه اعتراضات مکتوب و آن همه امضا و ... واکنش نشان می دادید و جناب مستطاب « استاد » الان در مرکز نبودند...

افسوس و صد افسوس که خیلی های مان یادمان می رود که خدایی هست که شاهد و ناظر بر همه چیز است و روزی باید جوابگوی خیلی چیزها باشیم...

به جناب شرعیاتی خیرمقدم گفته سلامتی روزافزون شان را از خدا می خواهیم...

برای افزایش صلاحیت اخلاقی و علمی جناب مستطاب « استاد » دعا می کنیم...

به جناب « مهندس » به خاطر زحمات و دلسوزی های همیشگی شان خداقوت می گوییم...دلسوزی ها و تلاش هایی که از شدت فراوانی گاهی به چشم مان نمی آیند و یادمان می رود مسوول آموزش چه وظایفی دارد و ایشان چه کارها می کنند...

برای رییس و معاون هم نه دعایی داریم نه پیغامی!! چون همان طور که فرمودیم هنوز در بودن یا نبون شان دچار تردید و سردرگمی می باشیم!!!

دعا بفرمایید از این تردید بدر آییم!!

 

+ نوشته شده در  87/08/15ساعت   توسط باتربیت!  |