تبليغاتX
باتربیت در پیام نور تویسرکان
 

قرار بود ماهی یک بار آپ بفرماییم و اگر دقت کرده باشید دو ماه متوالی در سیزدهمین روز ماه این مهم انجام شد و به گمان مبارک مان دچار همین نحسی سیزده شدیم که نوشتن مان نمی آمد...!!!!!

نه که فکر کنید سوژه نداشتیم ها! نه! فقط کافی ست یک صبح تا ظهر در مرکز این طرف و آن طرف بروید و همه چیز را با چشم تیز ببینید...سوژه هایی گیرتان می آید که...

از شما چه پنهان ما هم این بار کمی تا قسمتی همین کار را کرده ایم و نتیجه شده همین ها که می خوانید...

اولین موردی که توجه مان را جلب کرد جناب کیاستی بودند که در کمال مسرت و تاسف دوباره پشت میزشان جلوس فرموده اند...مسرت از این جهت که ایشان را سالم و سرحال دیدیم و باتربیت جماعت دوست دارد همه را سلامت ببیند حتا اگر آن طرف برای باتربیت آرزویی جز این داشته باشد و پی باتربیت بگردد تا «تربیت» را آن طور که ایشان می پسندند یادش بدهد...!!!

و تاسف به این دلیل که همچنان ایشان را برای منصبی چنین حساس،کارآمد و توانمند نمی دانیم...

به هرحال باوجود شایعاتی مبنی بر رفتن شان از مرکز همچنان ریاست حراست با ایشان است و شاید هم سلسله ماجراهای « آقای کیاستی در جستجوی باتربیت» ادامه داشته باشد و...!! باکی نیست!! ما هم شجاع تشریف داریم و هم پای حرف مان مثل شیر می ایستیم!! البته شیر جنگل را عرض می کنیم!! چون حرف حق می زنیم و پای حرف حق هم باید ایستاد...

مورد بعدی که هم توجه مان را جلب کرد و هم جگرمان را کباب...جناب مالمیر بودند...!!!!

ایشان منهای بحث خوش تیپی و ... عینهو «جومونگ» در شهر و اینجا در مرکز نقلی ما بدون قدرت و منصبی این طرف و آن طرف می روند و ...حالا کی شورشی کودتایی چیزی اتفاق بیفتد و ...خدا عالِم است...!!!!!!

ظاهراْ بعد از آن که صلاحیت جناب مالمیر برای پست معاونت مرکز رد شد و ایشان با وجود تمام دلبستگی که به آن میز پیدا کرده بودند ناچار آن را رها کردند،هنوز هیچ پستی که شایسته ی ایشان باشد برای شان یافت نشده...!! حالا این که در مرکز چه کاره اند و ...را هم ما نمی دانیم و اصلن به ما چه که ایشان بابت چه کاری دارند حقوق می گیرند...!! به هرحال زندگی خرج دارد!!!!!

جناب رییس را هم امروز ندیدیم اما هفته ی قبل در حال سرکشی به اطراف و اکناف دانشگاه دیدیم شان و راستش حس خوبی نسبت به ایشان داریم چون در همین مدت کوتاه حس کرده ایم که اهل کارند و البته برای قضاوت زمان بیشتری نیاز داریم...

یک مورد خیلی خیلی تاسف بار و البته مضحکی هم که هنوز برای مان عادی نشده و همچنان توجه مان را جلب می کند همین قضیه ی غذاخوردن بچه ها در آغوش طبیعت است...!!! کاش جناب رییس برای این مورد چاره ای بیندیشند...البته در جایی که سرانه ی فضای آموزشی برای هر دانشجو ۸/۰ مترمربع است انتظار داشتن سلف سرویس و مانند آن شاید خنده دار باشد اما به هرحال ما که فضای آموزشی مناسب نداریم اقلن برای غذاخوردن یک جایی داشته باشیم که اعصاب مان کمی آرام شود...!!!

درباره ی جناب مهندس چیزی نمی نویسیم چون ایشان به اندازه ی کافی خبرساز هستند و مثل هر آدم خبرسازی مخالفان و موافقان روی شان حساس ترند و هرچه ما بگوییم شر می شود!!!! فقط یک پیشنهاد شاید شیطنت آمیز داریم که مطرح می فرماییم!! این که جناب مالمیر که فعلن بیکار تشریف دارند و جناب مهندس هم که پرکارترین عضو این مجموعه اند...شاید بد نباشد حتا برای یک روز جای شان را عوض کنند...!!!

نمی دانیم سخنان گهربار جناب دکتر حسینی ریاست کل پیام نور را شنیده یا خوانده اید یا نه...

اما از آن جا که ما به شدت معتقدیم باید شادی های مان را با شما قسمت کنیم لینک قسمتی از فرمایشات ایشان را می گذاریم تا بروید بخوانید و مثل ما کلی کیف تان کوک شود...!! ما که وقتی خواندیم از شدت خنده کم مانده بود پس بیفتیم...!

بخوانید تا شادی های مان را قسمت کرده باشیم!!!

وقتی ریاست کل یک مجموعه این قدر منطقی و مطلع از تمام جوانب امور صحبت کند دیگر چه انتظاری می شود از روسای خرد یا کارمندان رده های پایین داشت...!

وقتی صحبت های رییس را خواندیم یاد تصویری افتادیم که اینجا دیده بودیم و برای شما هم می گذاریم اش...

 

راستی نظرسنجی را که یادتان هست...؟! از تاریخ ۱۶/۹/۱۳۸۷ نظرسنجی داشتیم به این مضمون:

از حراست و آموزش مرکز راضی هستید یا نه...

نظرسنجی را تغییر داده ایم اما نتایج را اینجا هم می نویسیم تا برای آیندگان به یادگار بماند!!!

آموزش بله،حراست خیر : ۹۵ رای...یعنی ۳/۵۳ ٪ آرا

حراست بله،آموزش خیر : ۴۵ رای...یعنی ۲/۲۵ ٪آرا

از هردو ناراضی هستم : ۱۵ رای...یعنی ۴/۸ ٪ آرا

از هردو راضی هستم : ۲۳ رای...یعنی ۹/۱۲٪ آرا

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...!!!

 

زیاده عرضی نیست جز این وقتی هم نمی نویسیم به یادتان هستیم!

----------

پی نوشت بعد از دو روز!!

دوستی با امضای جاسوس کامنت گذاشته اند که...

خودتان کامنت را در پست قبلی می توانید بخوانید! اما این جا هم می گذاریم اش بس که با نمک است!!

"سلام
بیچاره شما این آقای کیاستی رو نمی شناسید یک آدمی زیرک و باهوشه
الان آمار شما رو داره وهمین روزهاست که کاسه کوزه تونو به هم بریزه اگه من به جای شما بودم یه چند ماهی دانشگاه آفتابی نمیشم تا ابها از آسیاب بیفته
فقط بهت بگم خدابهت رحم کنه!!!!!!!!!"

دل مان نیامد بنده خدا اینقدر حرص و جوش ما را می خورد جوابش را ندهیم!

اولاً که ما کاسه کوزه مان کجابود که بهم بریزد یا نریزد!

ثانیاً ما همچین غایب از نظرها هم نیستیم و آفتابی شدن یا نشدن مان هم هیچ توفیری ندارد!

در ضمن چرا خدا باید به ما رحم کند؟!؟!؟!؟!؟! خب البته خدا از برخی لحاظ باید به همه مان رحم کند!! اما در این مورد که منظور شما بوده ما هیچ کار خلافی نکرده ایم که بترسیم و...!

اگر هم اسم مان را در بوق وکرنا نمی کنیم صرفاً به این دلیل است که از شهرت خوش مان نمی آید! وگرنه کدام کارمان خلاف قانون و حتا عرف و ادب بوده که بترسیم؟!؟!؟!؟!

اگر هم شما گمان می کنید مسوولین مرکز تا این حد کم تحمل و کم ظرفیت اند که ما به جای شما بودیم همین الان انصراف می دادیم خلاص!!!

ضمنآ اینطور که از اسم تان برمی آید خودتان هم همچین موجود نرمالی نیستید!! بهرحال از این که نگران ما بودید متشکریم! اما خودتان را ناراحت نکنید! خیالی نیست! 

+ باتربیت! در 88/02/06 |

 

دوازده تا درس داریم

شش تا درس « استاد بزرگ » !

شش تا درس هم آقای « علی قارداشی » !

به این می گویند تقسیم عادلانه!!!

جالب این که هردوی ایشان از لحاظ سطح علمی کاملن امتحان خود را پس داده اند و معرف حضور همه ی بچه ها هستند!! حالا درگیری های مان سر مسائل غیرعلمی(شما بخوانید اخلاقی) با جناب « استاد » به کنار...!

نمی دانیم فارغ التحصیلان مقاطع فوق لیسانس و حتا بالاتر رشته ی علوم تربیتی در محدوده ی شهر و استان ما کجا هستند...خودشان تمایلی به تدریس در دانشگاه فوق ِ مدرن ِ ما ندارند یا آقایان برنامه ریز ایشان را نمی بینند...!؟!؟!؟!

در سیاست شنیده اید می گویند فلان دوره « قحط الرجال » بوده(یا هست!) ؟!

حالا شده حکایت استاد پیدا کردن برای رشته ی ما!!! واقعن قحط الاستاد (!!!!!) است...؟!؟!؟!

حالا خوب است دیده ایم و تجربه کرده ایم که هیچ بررسی خاصی برای تایید صلاحیت علمی و اخلاقی کسانی که در این مجموعه مشغول به تدریس می شوند اعمال نمی شود...و حتا وقتی بعضی ها امتحان هم پس می دهند و معلوم می شود به زبان ساده « این کاره نیستند » ، همچنان سرکارشان می مانند و هیچ مقام مسوولی هم این ها را نمی بیند...!

با این اوصاف چطور ممکن است برای رشته ی علوم تربیتی این قدر کمبود استاد داشته باشیم که فقط دو « استاد » در دسترس باشند و در یک حرکت عادلانه همه ی درس ها بین همین دو نفر قسمت شود و این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد نیاز دانشجوها به یک مدرس واقعی است نه کسی که فقط اسم « استاد » را یدک می کشد...

همین ترم گذشته مدرسی داشتیم که در عین جوانی کارش را هم بلد بود و اخلاق هم داشت و ...!

اسمش را نمی آوریم که متهم به تخریب چهره ی دیگران در اثنای جانبداری از ایشان نشویم...این مورد هم فقط یک مثال بود برای این که یادآور شویم اگر آقایان بخواهند قحطی استاد نیست!!!

جان مان برای تان بگوید که در دانشگاه شایع شده جناب کیاستی هم دارند تشریف می برند و خلاصه اگر بار گران بودیم رفتند و اگر نامهربان بودند ایضاْ !!!!!!!

تنها مسوولی در دانشگاه که تازه داشتیم با هم باب رفاقتی باز می کردیم و از این که پی مان می گردند کیف می فرمودیم و ...!! یکی نیست بگوید جناب کیاستی! کجا می خواهید بروید که باتربیتی مثل ما داشته باشد و اوقات فراغت تان را در دانشگاه(!!) پر کند !؟!؟!؟!

پرس و جو کردیم اما این که عازم کجا هستند را کشف نفرمودیم! شاید هم از دست ما به تنگ آمده اند و می خواهند بروند نفسی تازه کنند! اگر این طور است که ما حاضریم قول بدهیم با پای خودمان برویم خدمت شان خودمان را معرفی کنیم اینجا هم بیاییم بنویسیم ایشان خودش مارا پیدا کرده تا همه از قدرت کار - آگاهی ایشان انگشت به دهان بمانند!

امروز جناب مهندس را در دانشگاه ندیدیم وگرنه ایشان به هرحال سوژه دست آدم می دهند! اما نبودند و ما هم در این پست کاری به کارشان نداریم!

خدا عاقبت همه مان را در مجموعه ی بی دروپیکر پیام نور و البته در این مرکز بینهایت مدرن و نمونه ی تویسرکان بخیر کند...

بگویید آمین!!

***دو تا تا مثلن پی نوشت هم داریم که می خواستیم اول متن بنویسیم شان اما دیدیم متن مان پی نوشت داشته باشد باکلاس تر است!! گذاشتیم آخر!

۱.بعضی نمرات با کلید درست هم اشتباه تصحیح شده.پاسخنامه های تان در سایت گلستان را چک کنید ببینید این لطف بزرگ شامل حال شما هم شده یا خطر از بیخ گوش تان گذشته! برای توضیحات بیشتر اینجا را کلیلک کنید.

۲.منابع بعضی دروس هم تغییر کرده که باید در سایت پیام نور مرکزی قسمت دانشجو منابع را دوباره چک کنید.

از همین تریبون با صدای بلند به همه اعلام و از همه خواهش می کنیم که خودشان منابع را در سایت ببینند و به گفته ی دیگران حتا اگر « استاد » باشند اعتماد نکنند!

این ترم کم نبودند دانشجوهایی که منبع اشتباه خوانده و برای امتحان آمده بودند و وقتی متوجه می شدند که خیلی دیر بود و بنده های خدا همگی می گفتند ما از کارشناس گروه مان پرسیدیم و ایشان ( شما بخوانید « استاد » ذوالفقاری ) راهنمایی مان کرده اند!!!!

 

+ باتربیت! در 87/12/13 |

 

آقای کیاستی در جستجوی باتربیت!! قسمت اول!

گفته بودیم ماهی یک بار آپ می فرماییم...!

البته پست قبلی که صرفاْ جنبه ی اطلاع رسانی داشت و با این حساب دوماه از آخرین نوشته مان می گذرد...

امروز هم خیال نوشتن نداشتیم...رفته بودیم دانشگاه ببینیم می شود به تستی ها اعتراض کرد یا نه و انتخاب واحد کی شروع می شود و ...

اما برخوردمان با یکی از بچه ها باعث شد جرقه ی نوشتن این پست در مغز مبارک مان زده شود و الان هم جرقه زنان در خدمتیم!!!!

یکی از بچه ها دوره افتاده بود و به هرکس که می رسید سراغ مارا می گرفت!!!!!!

می پرسید:شما نمی دونین این باتربیت کیه؟!؟!؟!؟

از خودمان هم پرسید!!! ما هم در کمال خونسردی گفتیم: نه! چطور مگه؟!؟!

بنده خدا می گفت جناب کیاستی احضارش کرده و گفته تو یا خودت این ها را می نویسی یا می دانی کار کیست!!!!!!

حالا می خواست طرف را پیدا کند و یا به او هشدار بدهد که دارند « در به در » دنبالش می گردند یا برود آدم فروشی کند و بگوید آهای مردم! باتربیت فلانیه!!!

اینش مهم نیست...مهم این است که جناب کیاستی چرا این قدر مشتاق دیدن ماست؟!؟!؟!؟!

ما که تا حالا نه خدای نکرده به کسی توهین کرده ایم،نه حرف ناحق زده ایم،نه بیخودی از کسی طرفداری کرده ایم،و نه خیلی از حرف های پشت پرده را که بین بچه ها دهان به دهان می چرخد اینجا نوشته ایم...

حالا چرا دنبال مان می گردند خدا عالم است!!

شاید هم این نظرسنجی و نتایجش اعصاب شان را خط خطی کرده! اما همان طور که می بینید آقای ظاهری هم مخالفان خودش را داشته و ما هم نظرات شان را منعکس کرده ایم!! حالا این که مخالفان عملکرد جناب کیاستی بیشتر بوده اند که دیگر تقصیر ما نیست که!!!!!

امروز عجیب با عادل خان فردوسی پور احساس همدردی کردیم!!! حتماْ همه در جریان انتقادات بجا و بحق

عادل خان در برنامه نود هستید و ماجرای قطع شدن سیستم پیامک برنامه و تهدیدها و شایعات بعدی و نهایتاْ

اعلام حمایت دو میلیون و سیصد هزار نفری مردم از عملکرد حق طلبانه ی عادل خان!!

 

حالا ما که برنامه نداریم پیامک اش را قطع کنند!! یک وبلاگ داریم که اگر به فرض محال هک هم بشود می

رویم یکی قشنگ ترش را می زنیم...!!! اما جایی که حرف حق در بین باشد سکوت نمی کنیم...

این بنده خدا که امروز دنبال مان می گشت حتا کامل مطالب ما را نخوانده بود که دقیق بداند جناب کیاستی چرا همچنان اسفند روی آتش هستند! آن هم در حالی که دوماه است ما چیزی ننوشته ایم!!

می گفت بروم بخوانم اقلاْ بدانم چی نوشته که فکر می کنند منم!!! گفتم چیز خاصی نیست! فقط از امثال آقای شرعیاتی و جناب مهندس که بدجوری مورد حملات کلامی آقای کیاستی قرار گرفته بودند دفاع کرده و تازه حملات کلامی اش را ما خبر داریم!! از کجا معلوم حملات نوع دیگری در کار نباشد...؟!

اول می خواستیم این پست را خطاب به جناب کیاستی بنویسیم! اما دیدیم طرف صحبت ما شما دانشجوها هستید که خودتان خیلی بهتر از ما می دانید کی راست می گوید و کی کارش را بلد است و کی برعکس!!!! جناب کیاستی هم اگر مایل بودند برای مان کامنت بگذارند حتماْ انتقادشان را اگر بجا باشد پاسخ می گوییم و ممنون شان هم می شویم!

راستی...

امروز کشف نفرمودیم بالاخره تکلیف معاون مرکز چه شد؟! یادش نه به خیر(!!!) آن وقتی که جناب مالمیر قرار بود معاون شوند و جناب کیاستی چقدر خوشحال بودند!! خب ما هم اگر مسوول حراست مرکزی بودیم ترجیح می دادیم معاون مرکز مطیع ما باشد و هرچه ما می گوییم بگوید بله چشم قربان!!!

معلوم است که با کسی مثل آقای شرعیاتی کنار نمی آمدیم!!!!!

قصدمان زیرسوال بردن آقای مالمیر نیست ها...ایشان اصلاْ مدرک تحصیلی شان مدیریت است و اگر شخصیت شان هم «مدیریت»ی بود شاید معاون خوبی می شدند...اما...

دوستان! این ها را اینجا نوشتیم که در جریان باشید! کاش می شد طرفدارهای ما هم مثل عادل خان یک جوری حمایت شان را از ما نشان بدهند! حالا عجالتن کامنت بگذاریدبرای مان نظرتان را نسبت به این ماجراها بگویید تا یک فکر اساسی بکنیم!

انتخاب واحد هم از ۲۱/۱۱ تا ۲/۱۲ است.محض اطلاع!

 

+ باتربیت! در 87/11/13 |
 

آخرین تغییرات برنامه امتحانی نیمسال اول۸۷

 

کارشناسی سنتی علوم انسانی و علوم پایه

 

کارشناسی طرح تجمیع علوم انسانی و علوم پایه

 

برنامه امتحان مجدد دروس ریزشی

 

کارشناسی ارشد علوم انسانی و علوم پایه

 

+ باتربیت! در 87/10/10 |

 

هوای سرد و گاه بارانی پاییزی ، تویسرکان زیبا را در برگرفته،اما...نفس کشیدن آسان نیست...

همه از ماجرای حضور ناگهانی بازرسان تهرانی در دانشگاه باخبریم...وقتی آمدند خوشحال شدیم...فکر کردیم بالاخره صدای مان به گوش کسی می رسد...گمان کردیم فرصت خوبی است که بگوییم...

از امکانات زیرصفر دانشگاه...

از رییس و معاونی که نداریم،یا حداقل خوبش را نداریم...!

از سطح پایین علمی و بعضاْ اخلاقی در برخی اساتید...

از نداشتن کتابخانه و سالن اجتماعات و سلف سرویس و ...

و...

جلسه مان با بازرس ها می شد خیلی پربارتر باشد...می شد طوری گله های مان را بگوییم که در شنونده اثر کند و...می شد به جای این که چشم ِ دل مان و وجدان مان را ببندیم و از آبدارچی تا رییس دانشگاه پشت سر همه بد بگوییم،خیلی منطقی و حساب شده مشکلات مان را لیست کنیم...

اما...

رفتیم آن وسط و تا توانستیم سیاه نمایی کردیم...دانشگاه مان مشکل زیاد دارد،درست!دل همه مان پر است،درست! تا حالا صدای مان به جایی نمی رسیده، درست! فلان استاد و فلان کارمند ضعف اخلاقی یا علمی یا هر دورا با هم دارند،درست! هرچه تابحال به حراست مرکز متوسل شده ایم جوابی نگرفته ایم، درست! اما...

آقای کیاستی گوش شنوا ندارد و مسائل شخصی اش با فلان همکار را به مصالح دانشجوها ترجیح می دهد،اما باوجود این ها آدم بدی نیست و تا حالا از او بی احترامی ندیده ایم...تا حالا به کسی نگاه بد نکرده...همیشه هم در اتاقش به روی مان باز بوده...شنونده بوده...یک جاهایی حتا کمک مان کرده...یک جاهایی هم نکرده! باید همه را ببینیم...هم خوبی ها...هم کاستی ها...

آقای ظاهری یک وقت هایی صدایش بالا می رود...یک وقت هایی حتا سر همکار خودش هم داد می زند...درست! اما خداوکیلی کدام مان به حرف هایی که پشت سرش زدیم معتقدیم؟! کدام مان تا حالا مورد اخلاقی از او دیده ایم؟! گفتیم « فقط کار خانم ها را راه می اندازد » !...وقتی نسبت دانشجوی دختر به پسر درصد قابل توجهی است...خب طبیعی است که اکثریت مراجعان به آموزش خانم ها باشند! تا حالا کدام مان دیده ایم به خانمی نگاه بد داشته باشد؟! اگر کسی دیده مستند بگوید تا اصلاْ خود ما همین جا به همه اعلام کنیم! ما خودمان هم یک وقت هایی از دست آقای ظاهری دل مان پر بوده...یک وقت هایی سرمان داد زده،بداخلاقی کرده...اما خدا خودش شاهد است که تا حالا نشده کارمان را راه نیندازد...نه فقط کاری که مربوط به آموزش بوده،بسیار پیش آمده که مسائل مربوط به سایر قسمت ها را هم ایشان حل کرده اند و به واقع دیده ایم که دانشجو و امور مربوط به دانشجو برایش در درجه اول اهمیت است.

اصلن این حرف ها فعلن بماند تا بعد،الان بحث مان سر کیفیت جلسه مان با بازرس هاست.

بحث مان این است که چرا به جای این که مشکلات مان را اصولی و بدون غرض و مرض مطرح کنیم فقط سعی کردیم در سیاه نمایی و بدگویی از این و آن،از هم سبقت بگیریم...؟!

ما خودمان هم در آن جمع بودیم...خودمان هم همین اشتباه را کردیم...اما الان که فکر می کنیم می بینیم اگر ما به جای آن بازرس ها با این سیل وحشتناک بدگویی و سیاه نمایی و تهمت و ...روبرو می شدیم چه قضاوتی می کردیم؟! اصلن چقدر حرف های دانشجوها را جدی می گرفتیم؟! آیا پیش خودمان نمی گفتیم این دانشجوها فقط بلدند بدی ها و کاستی ها را ببینند و حتا از کسانی هم که برای شان حقیقتاْ زحمت می کشند تنها بدگویی می کنند و حالا ما به چه انگیزه ای خواسته های شان را برآورده کنیم؟! تا دو روز دیگر دو تا بازرس دیگر بیایند و این ها پنبه ی مارا هم بزنند؟!؟!؟!

تنها حرف های مثبتی که در آن جلسه گفتیم اسم چندتا از اساتید به عنوان اساتید خوب بود که آن هم در مقابل این همه بدگویی به چشم نمی آمد...

خب...

از این ها هم بگذریم.

بحث دیگرمان پی آمدهای جلسه است...

جلسه هرطوری که بود تمام شد،بازرس ها هم رفتند،نتیجه ی حرف های مان هم بعداْ معلوم می شود...

اما...

یکی دوروز است جو دانشگاه بدجوری سنگین شده...خیلی از حرف های مطرح شده در آن جلسه به گوش دیگران رسیده...دیگرانی مثل آقایان شرعیاتی،کیاستی،ظاهری،گرجی،ذوالفقاری،سوری و...

جبهه گیری ها و جناح بندی ها آن قدر جدی و خصمانه شده که باورمان نمی شود ماها همان آدم های یک ماه پیش هستیم...

از طرفی آقای کیاستی بچه ها را احضار و از ریز و درشت وقایع بازپرسی می کند...لابلای حرف هایش به شدت و آشکارا « آموزش » را به باد ناسزا می گیرد و این که مشکل اصلی ما آموزش مرکز است و آموزش بحران زاست و آموزش تنش آفرین است و خلاصه در این مایه ها...! صحبت هایی که به هیچ وجه شایسته ی شخصی در سمت مسوول حراست مرکز نیست...هرچند جناب کیاستی مدتی بود که شمشیر را از رو بسته و مدام سعی داشت ذهنیت بچه ها را نسبت به بعضی عوامل،شما بخوانید آقایان ظاهری و شرعیاتی،تغییر دهد و عده ای که طرفداران آقای شرعیاتی خوانده می شدند مغضوب ایشان شده بودند و ...!

از طرف دیگر آقای ظاهری در مورد دانشجوهایی که درباره اش صحبت از موارد اخلاقی کرده بودند حرف از شکایت و اعاده ی حیثیت و این حرف ها می زند و گرچه تهمت های منتسب به ایشان خیلی سنگین بوده و شاید اگر خودمان هم بودیم شکایت می کردیم،اما به هرحال در شان ِ مقام عالی ِ یک مرکز دانشگاهی نیست...ایشان اگر کمی خویشتنداری می کرد و مسائل مطرح شده را طور دیگری پیگیر می شد به نظر ما آن قدر بهتر بود که حتا همان افرادی هم که آن طور با بی وجدانی به ایشان تهمت زدند شرمنده می شدند...

از همه جالب تر و تاسف بارتر برخورد دوتن از اساتید،باز هم شما بخوانید آقایان گرجی و ذوالفقاری،با بعضی بچه هاست.وقتی به گوش شان رسیده که چه حرف هایی درموردشان گفته اند بچه هارا تهدید کرده اند و...!!!

جالب این که این اولین باری نبوده که در مورد این آقایان اینطور مسائلی مطرح می شده و بارها و بارها این حرف ها گفته شده و متاسفانه حراست مرکز توجهی نکرده یا حداقل برخوردش آنقدر قاطع نبوده که دیگر موردی پیش نیاید و حرفی نباشد...

حالا آقایان با پیغام و پسغام برای چندنفر از دانشجوها،دم از تهدید می زنند و این که فلانی و فلانی عمراْ فارغ التحصیل شوند...!! کاش اقلاْ مثل آقای ظاهری رودررو با بچه ها طرف می شدند...خب البته ما معتقدیم آقای ظاهری به مصداق همان ضرب المثل « آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است » این طور رودررو و محکم از حیثیت خودش دفاع می کند و آن آقایان هم اگر از خودشان مطمئن بودند به جای پیغام و تهدید ، با ناراضی ها مستقیماْ طرف صحبت می شدند...!!

ما کاری نداریم که چه کسانی حرف های آن جلسه را به همه گفته اند! یکی دونفر هم نبوده اند! مثلاْ یکی فامیل آقای عزیزی بوده موارد مربوط به ایشان را به گوشش رسانده،یکی همسایه ی آقای کیاستی بوده،آن یکی از آشناهای آقای ظاهری بوده و ...! اینش مهم نیست...مهم این است که ما یاد بگیریم با هم باشیم...متحد و یکدست...نه این که حرف هایی را که همه با هم زده ایم یک جاهاییش را به گوش بعضی ها برسانیم و یک جاهایی را منکر شویم و حتا از دوستان مان بدبگوییم و ...!!

این چند دستگی الان فقط در کادر و اساتید دانشگاه نیست...در بین خودمان هم به وجود آمده...یقه ی فلان دوست مان را می گیریم که حتمن تو به گوش فلان شخص رسانده ای که ما در موردش چه ها گفته ایم،از آن طرف خودمان می رویم پیش آن یکی استاد و اسم همان دوست مان را به عنوان یکی از ناراضی های آن جلسه مطرح می کنیم و ...!!!

صداقت و صفا و یکدلی از میان مان پر کشیده...انگار نه انگار که تا دیروز دوستان هم بوده ایم...

کاش بازرس ها نیامده بودند...کاش هنوز از این که صدای مان به جایی نمی رسد شاکی بودیم...آن وقت شاید

اتحاد و یکدلی و دوستی های مان هنوز سرجایش بود...

کاش...

 

 

+ باتربیت! در 87/09/16 |
 

این حکایت تعداد کامنت های ما هم شده مثل محبوبیت بعضی عوامل دانشگاه...گاهی چنان بالا می رود که خودمان را جو گرفته در آسمان ها سیر می کنیم که : به به!! چقدر محبوبیت!!چقدر خواننده!!

اما در پست بعدی چنان دچار کمبود کامنت می شویم که از همان بالا با مخ فرود آمده و یادمان می آید که باید کارمان را بکنیم و نه به فراوانی نظرات دلخوش کنیم و نه از کاهش شان نگران شویم که خواننده های مان را از دست داده ایم!

خب ما چون کارمان درست است و هم صداقت مان زبانزد است و هم اهل هیچ دسته و گروهی نیستیم اینطوری هستیم ها! اگر کارمان مشکلی چیزی داشت حتمن به این فکر می کردیم که چرا یک روز دیگران دوست مان دارند و یک روز ندارند! درست مثل همان بعضی عوامل دانشگاه که تا همین چند وقت پیش گمان می کردیم کارشان درست است و حالا می دانیم که خیلی هم نیست!! هیچ هم به این فکر نیستند که چرا دیگر کسی به خوبی از ایشان یاد نمی کند و کلی حرف پشت سرشان است... اصلن هم منظورمان رییس حراست نمی باشد! مرض نداریم که خودمان را با حراست مرکز هم درگیر کنیم!

 

ناقلان اخبار و طوطیان شیرین گفتار حکایت کرده اند که دانشگاه در حال حاضر هم رییس دارد و هم

معاون...و هم رییس ندارد و هم معاون...!!!!!!

زیاد به مغز مبارک تان فشار نیاورید.فشار اصولن چیز خوبی نیست.حالا اگر به مغز آدم وارد شود که دیگر خیلی خطرناک است.ممکن است خدای ناخواسته فرد دچار سکته ای چیزی شود...!!

می فرمودیم...

زیاد به مغز مبار ک تان فشار نیاورید که ما در مورد رییس و معاون چه فرمودیم...خودمان هم دچار سرگیجه های فلسفی شده ایم بس که به این نکته فکر فرمود ایم که رییس داریم؟! نداریم؟! معاون داریم؟! نداریم؟!

کم کم داریم در زمینه ی بودن خودمان هم دچار شک و تردید و ایضن سرگیجه های فلسفی می شویم!

اصلن آن که گفته اند « بودن یا نبودن مساله این است » و این حرف ها...فکر کرده اید این را برای کی

گفته اند؟!؟! برای ما؟! حالا شاید هم برای ما گفته باشند اما ما خودمان اطلاع موثق داریم که این را برای

رییس و معاون مرکزمان گفته اند...باور بفرمایید!!

...

جناب شرعیاتی هم به دانشگاه تشریف آورده کلاس های شان دایر می باشد و از این بابت خوشحالیم.هرچند از جبهه گیری ها و جناح بندی های درون مرکز به شدت متاسفیم و دل مان می خواهد به بعضی آقایان بگوییم که جناب شرعیاتی آن قدر جنبه های مثبت رفتاری و اخلاقی و علمی دارند که نیازی به دفاع امثال ما نداشته باشند،اما شما هم قبول کنید که محبوبیت و حسن شهرت به زور بدست نمی آید و کسی هم که این ها را داشته باشد به ضرب و زور شما از دست شان نخواهد داد...شما اگر حسن نیت داشته و دلسوز بچه ها بودید ترم قبل در برابر آن همه اعتراضات مکتوب و آن همه امضا و ... واکنش نشان می دادید و جناب مستطاب « استاد » الان در مرکز نبودند...

افسوس و صد افسوس که خیلی های مان یادمان می رود که خدایی هست که شاهد و ناظر بر همه چیز است و روزی باید جوابگوی خیلی چیزها باشیم...

به جناب شرعیاتی خیرمقدم گفته سلامتی روزافزون شان را از خدا می خواهیم...

برای افزایش صلاحیت اخلاقی و علمی جناب مستطاب « استاد » دعا می کنیم...

به جناب « مهندس » به خاطر زحمات و دلسوزی های همیشگی شان خداقوت می گوییم...دلسوزی ها و تلاش هایی که از شدت فراوانی گاهی به چشم مان نمی آیند و یادمان می رود مسوول آموزش چه وظایفی دارد و ایشان چه کارها می کنند...

برای رییس و معاون هم نه دعایی داریم نه پیغامی!! چون همان طور که فرمودیم هنوز در بودن یا نبون شان دچار تردید و سردرگمی می باشیم!!!

دعا بفرمایید از این تردید بدر آییم!!

 

+ باتربیت! در 87/08/15 |
 

۱.

مکان: دفتر معاونت دانشگاه

دو تا دانشجو وارد شده درخواست شان را می گویند.

جناب معاون: برید پیش آقای ظاهری!

یکی شان می گوید: اما کار کارشناس رشته مونه! اومدیم بپرسیم چرا اغلب اوقات نیستن؟!

جناب معاون: خب حالا که نیستن برید پیش آقای ظاهری!

حس کنجکاوی(شما بخوانید فضولی) مان گل کرده دنبال شان راه می افتیم تا دفتر « آموزش » !

جناب مهندس هم می گوید: کار کارشناس رشته تونه...باید صبر کنید تا بیان...

دخترها یادآور می شوند: اما آقای مالمیر گفتن بیایم پیش شما!

جناب مهندس سری تکان داده تاکید می کنند: خانم باور بفرمایید کار من نیست...

دانشجوها بیرون آمده می گویند:بریم پیش رییس دانشگاه ببینیم کی باید کار ما رو انجام بده!

یکی شان می گوید:ول کن بابا! اون که هیچ وقت نیستش!

اما راهی طبقه ی بالا می شوند و ما هم پشت سرشان!!! حدس دانشجوی اولی درست بوده و جناب رییس هم طبق معمول تشریف ندارند و خب البته رییسی گفته اند دانشجویی گفته اند...!! قرار نیست رییس همیشه در دفترش باشد که!

 

۲.

مکان: دفتر آموزش

آقای جوانی وارد شده برگه ای را جلوی آقای ظاهری گذاشته می گوید : آقای مالمیر گفتن شما امضاش کنید...

جناب مهندس برگه را نگاه کرده می گوید:امضای منو نمی خواد،امضای کارشناس رشته تونو می خواد...

آقای جوان: اما آقای مالمیر گفتن امضاش کنید!

جناب مهندس: آقای محترم! به خدا کار کارشناس رشته تونه...

مرد جوان برگه را برداشته حین خروج از اتاق زیر لب طوری که همه بشنوند می گوید: عقده ای !!!

...

این تنها دو نمونه ی کوچک بود از صحنه هایی از این دست که متاسفانه بسیارند و اینجا مجال پرداختن به بیش از این نیست...

ترم پیش از جناب مهندس حرکت جالبی را شاهد بودیم.روی در اتاقش یک « ۱۱۸ » بزرگ چسباند...

 علیرغم این که در این اتاق همیشه به روی دانشجوها باز است و جوابگوی همگان نیز هست و کار عالم و آدم را راه می اندازد اما به دلیل این که تنها اتاقی است که درش همیشه باز است و جوابگوست،هرکس هر سوال و مشکل و درخواست اغلب بی ربطی هم دارد یکراست سراغ آن جا می رود و با این توضیح ساده کاملن مشخص است که فقط اسمن « آموزش » نام دارد ...

وقتی آن « ۱۱۸ » را دیدیم و علت را جویا شدیم جناب مهندس گفت : مگه غیر از اینه؟!

از این حرکت هم خنده مان گرفت هم گریه...

از این که « آموزش » در مرکز ما چه تعریفی دارد هنوز هم متحیریم و از این که جناب مهندس هم خیال رفتن دارند نگران و ناراحت...گرچه به ایشان حق می دهیم جان شان را برداشته و از این دارالمجانین فرار کنند...

همین امروز عده ای از بچه ها در محوطه داشتند از جناب شرعیاتی می گفتند و این که کاش دفتر معاونت « خالی » نشده بود و هم چنان به آن جا امیدی داشتیم و می دانستیم یک نفر هست که دلسوز بچه هاست و ...

شنیدیم بچه ها برای سلامتی جناب شرعیاتی که گویا مختصر کسالتی دارند دعا می کنند و آرزو می کنند که ایشان برگردند...این را هم شنیدیم که گروهی از بچه ها را « طرفدارای آقای شرعیاتی » نامیده اند و اذیت شان کرده اند و خیلی دل مان می خواهد از آقایان بپرسیم « هیچ فکر کرده اید چرا شما طرفداری ندارید...؟! »

هرچند لازم نیست اما یادآور می شویم که ما با جناب مهندس یا آقای شرعیاتی هیچ نسبتی نداریم و ایضن با جناب معاون جدید یا رییس هم پدرکشتگی نداریم و اگر هم حرفی می زنیم از سر ِ درد است و لاغیر...!!

دل مان به حال خودمان و دانشجوهای مظلوم تر و بی زبان تر از خودمان می سوزد که اگر جناب مهندس هم رفتنی شوند در دانشگاه را گل هم نگیرند عنقریب خودش به گل خواهد نشست و آن وقت ما می می مانیم و ...هیچ...!

دعا بفرمایید اساسی...!!!

 

 

+ باتربیت! در 87/07/28 |

 

از قدیم و ندیم گفته اند و ما هم شنیده ایم و حالا از آن یکی گوش مان در کرده ایم یا نه! بعدن معلوم می شود!!

می فرمودیم...! از قدیم و ندیم گفته اند که سری را که درد نمی کند آخر پاییز می شمارند و با یک گل بهار هم بشود به درد آخر شاهنامه می خورد و ...!!

ها...؟! شما هم کیف کردید از این همه تسلط ما بر ضرب المثل های شیرین فارسی؟! اوهومممممم!! خودمان هم کیف فرمودیم!

خلاصه که آدم عاقل مرض ندارد به پروپای رییس دانشگاهش بپیچد که!! اصلن به گمان مبارک مان از لحاظ شرعی هم اشکال داشته باشد!! همین پیچیدن را می فرماییم!!

اما چه کنیم که ما از همان وقت ها که خیلی بچه بودیم تا همین حالا که فقط کمی بچه ایم،وقتی جایی چیزی می دیدیم که آنطور که باید باشد نبود و بخصوص وقتی پای حق و حقوق یک عده مثل خودمان وسط بود نمی توانستیم ساکت بمانیم و...

از سطور بالا نتیجه می گیریم که وقتی ما هیچ مدل محافظه کاری و ملاحظه کاری بلد نیستیم و فکر می کنیم حرف حق را باید در هر شرایطی گفت پس یک وقت هایی ممکن است به پروپای هرکسی بپیچیم! حتا اگر رییس باشد! اما حتمن خودتان هم قبول دارید که این پیچیدن ها اصلن و ابدن بی مورد و از سر بیکاری و این حرف ها نیست...خداوکیلی آزار که نداریم! اگر داشتیم...هیچی! حالا که نداریم!

جان مان برای تان بگوید که ما قبل از این که خودمان افتخار داده دانشجوی این جا شویم خواهر بزرگ ترمان و ایضن دخترخاله مان هم این دانشگاه را مفتخر کرده و اینجا آمد وشد داشتند...ما هم که از همین اینجا درس خواندن مان معلوم است بچه درسخوان نبوده ایم هیچ وقت و خیلی وقت ها با خواهرخانومی یا دخترخاله جان سر کلاس های شان تشریف می آوردیم...امروز همچین یکهو به سرمان زد اوضاع احوال قدیم های دانشگاه را با حالا تا حدودی کنار هم بگذاریم و...

یادش به...به خیر؟!؟! ...حالا به هرچی! روزگاری بود که این دانشگاه بیشتر برنامه ی رازبقا را تداعی می کرد وگاهی هم عجیب بوهای خوب خوب می آمد و مناظرقشنگی از طبیعت می دیدیم و...

مثلن ؟! مثلن دسته ای از گوسفندان نازو مامانی را تصور بفرمایید که در حال عبور از مثلن محوطه ی دانشگاه هستند و دانشجوهای باتربیتی مثل حالای ما هم...!چه عرض کنیم! یک جور همزیستی مسالمت آمیز زورکی!!!!

کم کم دیدیم انگار بالاخره کسی دلش سوخته و یادش افتاده اینجا دانشگاه است وحریم دارد و از این حرف های گنده گنده و خلاصه دارند حصارکشی می کنند...این حصارکشی و تعیین حریم از آن کارهای خیلی خوب جناب دکتر محمدظاهری بود که خدا یک در دنیا صد در آخرت عوض شان بدهد...اقلن حالا که ما این جا هستیم از آن صحنه های دراماتیک و بوهای خوب خوب خبری نیست!

خواهرمان الان که این ها را دید گفت از آزمایشگاه هم بنویس...قبل از اختصاص ساختمان جدید به آزمایشگاه بچه ها خیلی سختی می کشیدند...تصور بفرمایید برای یک درس آزمایشگاه باید تا اسدآباد می رفتند و ...خداییش وحشتناک نیست؟! اما یکی دیگر از کارهای خوب جناب محمدظاهری همین است که حالا خودمان آزمایشگاه هم داریم وهرچند اطلاع دقیقی در دست نیست اما حتمن در هزینه های خود مرکز هم صرفه جویی قابل توجهی صورت گرفته...به هرحال تا اسدآباد رفتن و برگشتن و استفاده از امکانات آزمایشگاهی آنجا مجانی که نبوده!!!

باوربفرمایید قصدمان از یادآوری این موارد در این مرحله فقط تشکراز ریاست قبلی مرکزاست واینکه بگوییم دانشجوها زحمات روسا را می بینند و درک می کنند...برعکس خیلی روسا(دوراز جان شما!) که هیچ کس را نمی بینند و...!!

این را گفتیم باز یاد رییس قبلی افتادیم...یک روز کارمان به شخص خود رییس افتاد و با آن که وصف شان را شنیده بودیم اما باز هم جوگیر شده بودیم وهول برمان داشته بود که اگر بگویند رییس وقت ندارد یا تحویل مان نگیرد چه!

اما...آن قدر راحت وارد اتاق ریاست شدیم وآن قدر متواضعانه ومحترمانه جلوی پای مان بلند شدند وتحویل مان گرفتند که حسابی شرمنده شدیم...انگارنه انگار که ما فقط دوتا دانشجوی ساده هستیم و ایشان رییس دانشگاه و ...

نه که فکر کنید عقده ی احترام و این حرف ها داریم ها...نه...اما قبول بفرمایید که این رفتار از کسی که عنوان ریاست یک دانشگاه را دارد ستودنی است...

همان طور که در پست قبل هم فرمودیم رییس جدید را با وجود تلاش های شبانه روزی(!!!) هنوز رویت نکرده ایم...یادش راستی راستی بخیر جناب محمدظاهری را تمام اوقات هفته می شد دید و برای دیدن شان هم هیچ تشریفات خاصی نبود و همیشه در دسترس همه بودند...

رییس جدید را ندیده ایم اما اگر ببینیم شان چند تا سوال اساسی داریم! البته اگر ایشان هم در دسترس باشند که فعلن نیستند!

یکی این که با وجود این همه دانشجو که هرسال بیشتر هم می شود چرا هیچ اقدامی جهت افزایش ظرفیت فضای آموزشی دانشگاه صورت نمی گیرد؟! همگی قبول دارید که تعداد کلاس ها بی اندازه کم است واصلن جوابگوی تعداد دانشجوها نیست...

یکی هم این که چطور می شود یک رییس همیشه در دسترس دانشجوها هست و یک رییس هیچوقت نیست...؟!

...

این ها همه که مرقوم فرمودیم فقط یک جورهایی درددل بود و ادای دین به رییسی که ذکر خیرش هنوزوهمیشه در دانشگاه هست...

امیدواریم به زودی از رییس جدید هم اقلن یک چشمه ببینیم تا درباره اش بنویسیم...

ما ذاتن نه با کسی پسرخاله هستیم نه اهل نان قرض دادن به کسی و اینطور حرف ها...اصلن نان قرض دادن به رییسی که دیگر نیست فایده ای هم ندارد!! اگر پی منفعتی بودیم همان وقتی که هنوز رییس مان بودند این ها را می نوشتیم...

خلاصه که...

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی عنایت چنان بخوان که تو دانی...!!!

..........

راستی...پریروزها جناب مستطاب «استاد» را هم با عیال محترم شان دیدیم...بنده خدا دخترطفل معصوم با فاصله ی دومتری پشت سر« آقا » حرکت می کرد...وفقط خدا می داند چقدر ته دل مان برای بنده ی خدا دعا کردیم که خوشبخت باشد و ...گمانم همه بقیه اش را می دانید...!

مبارک باشد! امیدواریم برای همه مان مبارک باشد...

الهی آمین!

---------------------------------

پی نوشت :

چندتایی کامنت داشتیم که آدرس سایت انتخاب واحد را خواسته بودند.لینکش را می گذاریم این جا :

روی هر لینک راست کلیک کرده و دومین گزینه(open in new window ) را انتخاب کنید تا سایت در یک پنجره ی جدید باز شود و نوشته های گرانقدر مارا از دست ندهید!!!

http://reg.pnu.ac.ir/

یا

http://reg2.pnu.ac.ir/

 در ضمن لیست دروس ارائه شده و منابع همه ی رشته ها را هم گذاشته ایم این بغل توی پیوندها!

اما اینجا هم لینکش را می گذاریم! کار از محکم کاری جارو به دمش می بست!!!(استعداد وافر ما را در استفاده از ضرب المثل کیف می فرمایید؟!)

لیست دروس و منابع و امتحان ها

+ باتربیت! در 87/06/22 |
 

روزی بود روزگاری بود...

دانشگاهی بود که اگر هم هیچ چیز نداشت اقلن رییس و معاون داشت! خوبش را هم داشت!چرخ زمین چرخید و چرخید و رییس خوب دانشگاه عوض شد و معاون خوب هم خودش رفت و ...

رییس جدید زیاد وقتی نیست آمده و ما هم عادت نداریم به این زودی ها درباره ی کسی بخصوص که رییس هم باشد قضاوت کنیم!!! اما...اصلن بحث خوبی یا زبانم خیلی لال(!) بدی ایشان نیست ها! راستش از وقتی اسمن رییس ما شده اند رسمن چشم مان به جمال شان روشن نشده! هروقت هم رفتیم این رییس جدید را ببینیم تشریف نداشتند! آقا اصلن به ماچه؟! ما اگر آزار داشتیم که می آمدیم در وصف اسم شان که خیلی وقت است قلقلک مان می دهد یک چیزی می نوشتیم!

نه! خداوکیلی شما تا حالا فکر نکرده اید این « آزاد » در عبارت « آزادبخت » به چه معنی به کار رفته و ...؟! معنی اش هرچه باشد به گمان مبارک ما باید خوب باشد! هرچه باشد « آزاد » از « اسیر » خیلی بهتر است! کاش فامیلی ما هم مثلن «اسیربخت» یا در این مایه ها بود تا به خودمان می آمد! البته در این یکی مورد « بخت » را باید تعریف کنیم که می کنیم! «بخت » در اینجا دقیقن و بی هیچ شک و شبهه ای یعنی «دانشگاه پیام نور مرکز تویسرکان »...!!!!!!

اصلن آدم عاقل پایش را روی دم رییس جماعت نمی گذارد! اگر هم گذاشت زود برمی دارد!! معاون هم که هنوز نداریم پا روی دم اش بگذاریم!! اصلن هم نمی خواهیم بپرسیم که پس کی معاون دار می شویم و از آن مهم تر کی قرار است روی آن صندلی بنشیند؟! امروز شایعاتی شنیدیم که به نفع همه است باور نکنیم و حتا به زبان هم نیاوریم اش! چون سخن از انتصاب قریب الوقوع کسی در این سمت بود که چشم های مبارک مان به دوران افتاد و زود خودمان را دلداری دادیم که :نه!امکان نداره!محاله!دیگه اینقدم شهر هرت نیست!!!

هرچند سیستم پیام نور ثابت کرده که هیچ امر محال و غیرممکنی وجود ندارد و خیلی وقت ها صدرحمت به شهر هرت و ...!!!

فعلن منتظر می مانیم ببینیم معاون مان چه کسی خواهد بود و دعا می کنیم به خوبی آقای شرعیاتی باشد و حتا بهتر از ایشان...

دعاهای قبلی مان که به نتیجه نرسید...کاش اقلن این یکی اجابت شود!

مهم ترین دعای هنوز و همیشه مان این بوده و هست که تا عمرمان به دنیاست بشنویم که «بزرگترها» به ما اعتماد کرده اند و جدی مان گرفته اند و درک مان کرده اند و ........ و جناب مستطاب «استاد» را دیگر در این مرکز نبینیم!

فعلن که سرجای شان لم داده اند و به ریش همه مان می خندند و امروز هم شنیدیم که مرخصی ازدواج تشریف برده اند و ...!!!!! البته این چندمین مرتبه است که به مرخصی ازدواج می روند و امیدواریم این بار آخر باشد!!!!!!

هرچند به شدت معتقدیم چاره ی مشکل رفتاری ایشان ازدواج نیست و ...بمانَد !!!

به هرحال....الهی...آمییییییییییییییییییییییییییییییین!!

راستی...ماه مبارکی دعا فراموش تان نشود!

 

+ باتربیت! در 87/06/15 |
 

دارد می شود یک ماه که ننوشته ایم!

خب البته ایام امتحان ها بچه مثبت شدن و پای سیستم ننشستن و...کاملاْ طبیعی است!

آن هم ما که کلی ادعای مان می شود و به طرز عجیبی تصمیم کبری گرفته ایم که روی این پیام نور را کم کنیم!

اول از نمره ها بگوییم که در کمال شگفتی این ترم خیلی زود اعلام شدند و کم مانده بود روی سرمان شاخی چیزی دربیاید!!

اما انگار چشم مان خیلی شور است چون همچین که داشتیم از سرعت اعلام نمرات این ترم می فرمودیم،متوجه شدیم یکی از نمره های ترم قبل مان که قبلاْ اعلام شده بود از سیستم محو شده!!!!

جان مان برای تان بگوید که جناب مستطاب « استاد » هم حال شان خوب است و سر و مر و گنده(!) دارند در دانشگاه تردد فرموده کیف می کنند و به ریش ماها می خندند!! باید هم بخندند! وقتی حراست محترم مرکز جناب آقای ( ک ) هیچ جواب قابل قبول و قانع کننده ای در زمینه ی ارسال یا عدم ارسال نامه ی اعتراض بچه ها به همدان نمی دهند و شایعات مبنی بر حمایت شان از آقای ( ذ ) به دلیل هم دانشگاهی بودن شان در زمان تحصیل،ادامه دارد...باید هم جناب ( ذ ) راست راست راه برود و به ریش همه بخندد!!

و اما...

جناب آقای شرعیاتی هم دارند تشریف می برند و از ناراحتی اکثریت بچه ها می شود پی به این نکته برد که ایشان را همه دوست داشتند و دارند...

به قول دوست مان،دانشجو،در کامنت اش فقط مانده جناب مهندس هم رفتنی شوند تا با خیال راحت چهار تا عمله بنا خبر کنیم بیایند در دانشگاه را گل بگیرند...به کسر گاف البته!!!!

فقط نشسته ایم دعا می کنیم جانشین آقای شرعیاتی هم مانند خودشان باشد و حتا بهتر از ایشان،که آدمی همیشه جای بهتر شدن دارد...

ایضاْ دعا می کنیم جناب مهندس لااقل فعلاْ خیال رفتن نداشته باشند و به این همه دانشجوی مظلوم فکر کنند که به اندازه ی کافی از سیستم کلی پیام نور در عذاب عظیم هستند و دیگر خدا را خوش نمی آید علاوه بر بی کفایتی مسوولین رده بالا،به خاطر بی مسوولیتی و بی کفایتی مسوولین همین مرکز خودمان هم متضرر شوند و حرص بخورند!

یک دعای دیگر هم داریم که از دوتای قبلی بزرگ تر و مهم تر و جگرسوزتر است!!!

این که در ترم آینده چشم مان به جمال جناب ( ذ ) تاریک نشود(!) و مثل این ترم قسمت عمده ی وقت درس خواندن مان به حرص خوردن از رفتار و کردار ایشان نگذرد و شاهد نباشیم که بعضی از بچه ها درس هایی را که با ایشان ارائه شده حذف می کنند که فقط مجبور به روبرو شدن با ایشان نباشند و ...

نمی دانیم چرا این آقا را که همچنان تاکید زیادی دارند که « استاد » خطاب شوند نمی فرستند ولایت خودشان...؟! آنجا اقلاْ پدر مادری بالای سرش هستند و شاید از ان ها خجالت بکشد و کمی در رفتارش تجدید نظر کند!!!!

این پست مان کمی طولانی شد...سرتان را درد آوردیم...شما هم بروید دعاهای سه گانه ی ما را آمین بگویید بلکه پست های بعدی مان هم کوتاه تر شود هم لطیف تر!!

+ باتربیت! در 87/04/23 |